دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٦١
٣٤ - كفيتم و وقّيتم بأن
ترودا الرّدى ***** فما قصدهم إلاّ إلىّ يؤل
٣٥ - فقام إليه كلّ ليث غضنفر ***** كريم جواد بالوفاء فعول
٣١ - سرور ما حسين (ع) آنجا كه ديد اينان به ورطهى ضلالت افتادهاند،
و موقعيتى فرا رسيده است كه به كلّى اوضاع دگرگون مىشود،
٣٢ - در ميان ياران دلاور خويش بهپا خاست و با نرمى و مهر خطاب به آنان چنين فرمود:
٣٣ - «هان اى ياران»! اكنون كه شب دامن خود را بر زمين گسترده و همهجا را فراگرفته است، شما برويد.
٣٤ - شما انجام وظيفه كرديد، و از اينكه قبول پستى و مذلّت كنيد، سرباز زديد. اينك اينان فقط قصد جان مرا دارند».
٣٥ - در اينهنگام، هر كدام از ياران كه شيرى دلاور و بزرگوارى
فداكار بودند، برپا خاسته و داد سخن دادند.
٣٦ - فضجّعوا جميعا ثمّ
قالوا: نفوسنا ***** فداك و بذل النّفس فيك قليل
٣٧ - إذا نحن أسلمناك فردا إلى العدى ***** و انت لنا يوم النجاة سبيل
٣٨ - فما عذرنا عند النبىّ و صنوه ***** علىّ؟ و ما ذالبتول نقول
٣٩ - فقال: جزيتم كلّ خير و إنّنى ***** غدا لكم عند الآله و سيل
٤٠ - فبادر أصحاب الحسين كأنّهم ***** جبال و لكن عند في العطاء سيول
٣٦ و ٣٧ - همگى، از اين سخن مولا، گريه و فغان سر دادند، و اظهار
داشتند:
«جان ما فداى تو باد، و جان ما در راه تو بهايى ندارد، و كمتر چيزى است كه فدا مىكنيم. هرگاه ما، تو را كه در روز قيامت راه نجات ما هستى، در ميان اين دشمنان تنها بگذاريم و تو را به دشمن تسليم كنيم،
٣٨ - در آن روز در پيشگاه پيغمبر و دامادش على و دخترش زهراى بتول، چه عذرى خواهيم داشت؟»
٣٩ - پس آن بزرگوار فرمود: «خدا بر شما پاداش نيك دهد، من در روز قيامت وسيلهى نجات شما خواهم شد.»
٤٠ - ياران حسين (ع) چنان استوار ايستادند كه گويى كوههاى بلند
بودند و در نثار جان همچون سيل روان جود مىورزيدند و مىخروشيدند.
٤١ - أسود الوغى غاباتهم
اجم الفنا ***** لهم في متون الصّافنات مقيل
٤٢ - كرام لهم بذل النّفوس مواهب ***** سهام لهم زرق الرّماح نصول
٤٣ - ليوث لها الصّفاح مخاطب ***** غيوث لها حمر الدّماء سيول
٤٤ - ثقال على الأعداء في حومة الوغى ***** إذا جلّ خطب في الزّمان ثقيل
٤٥ - فجالوا جلوا كرب الحسين و جاهدوا ***** بعزم له فوق السّماك حلول
٤١ - شيران دلاورى، كه بيشههاى مرگ، ميدان جولانشان بود، و بر روى
اسبان تيزرو و آرام مىگرفتند.
٤٢ - بزرگواران و بخشندگانى كه بذل جان، بخشش و هديهى آنها محسوب مىشد، و تيرهايى بودند نوك نيزههاى تيز آرامگاهشان بود.
٤٣ - شيرانى كه از تيغهاى برّاق چنگال داشتند، بارانهايى بودند كه از خون سرخ سيل مىساختند.
٤٤ - آنگاه كه در روزگار، حادثهاى بزرگ و ناگوار روى مىداد، وجودشان بر دشمنان خيلى سنگين و تحمّلناپذير مىبود.