دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٥٥
٣٠ - بر منزلى را كه حيات و ساحتش ويران شده گريه نكنم، و شناخته شده را از ناشناخته، نشان داد.
٣١ - از ايستادن بر مزبله ويرانى و نه براى دوستى كه دور شده و نه براى منزلى ويران گريه نكنم.
٣٢ - اندوه من به هيجان آمد و حرارت شعله آتش درونم را افزود و ياد كشتهى غريب مرا اندوهگين كرد.
٣٣ - مژگانى كه از ريزش اشك خسته نشود و بدنى كه از دگرگونى جدا نشود.
٣٤ - ياد شكارگاه سرسبز مرا به هيجان نياورد و اندوه و شادى من، مرا غمگين نساخت.
٣٥ - چيست كه اشك من جوشش حرارت بر آن شهيد لبتشنه را خاموش نمىكند و چه شهيدى.
٣٦ - ياد شهيد تشنهكام غصه و غليان اندوه مرا تحريك كرد.
٣٧ - مصيبت شهيد آل پيامبر خواب نوشين را از چشم من ربود.
٣٨ - من تو را اگر سرزنشى بر نكوهش كردن بر غلام خسته غمگين يافتى كه ملامت كنى مىبخشم.
٣٩ - من از كسانى نيستم كه بر تصوير دگرگون شده و منازلى را كه بلا نابود و ويران كرده است، گريه كنم.
٤٠ - من به خاطر آنچه كه بر فرزند مولايمان رسيده، گريه و نوحهسرايى را عادت خود قرار دادهام.
٤١ - او حامى و نگهبانى است كه آهوانش فرار نمىكنند.