دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٥٠
٦ - حقّ لي أبكى دماء
***** عوض الدمع الهتون
٧ - لغريب نازح الدا ***** ر خلي من معين
٨ - لتريب الخدّ دامى ال ***** وجه مرضوض الجبين
٩ - يا بني طه و ياس ***** ين و حم و نون
١٠ - بكم استعصمت من ***** شرّ خطوب تعتريني
٦ - مرا سزاوار است كه به جاى اشك، سيلآسا خون گريه كنم.
٧ - براى غريبى كه از خانه آواره و بدون يار و ياور بود.
٨ - براى خاكآلوده گونهاى كه چهرهاش خونين و پيشانيش شكسته بود.
٩ - اى فرزندان «طه» و «ياسين» و «حم» و «نون».
١٠ - از شر حوادثى كه عارض من مىشود به شما پناه آوردهام.
١١ - فإذا خفت فأنتم
***** لنجاتي كالسّفين
١٢ - و عليكم ثقل ميزا ***** نى و أنتم تنقذوني
١٣ - فاحشروا العبد (الخليعى) ***** إلى ذات اليمين
١٤ - و إليكم مدحا أسنى ***** من الدرّ الثمين
١٥ - يا حجاب اللّه و الم ***** حميّ عن رجم الظنون
١١ - پس هرگاه ترسيدم شما براى نجات من مانند كشتى هستيد.
١٢ و ١٣ - سنگينى ميزان اعمال بر شماست و شماييد كه مرا نجات مىدهيد. پس بندهى خود را در طرف راست و اصحاب يمين محشور نماييد.
١٤ - و مدحى را كه عالىتر از درّ ارزنده است بپذيريد.
١٥ - اى پردهداران خدا و اى حمايت شده از بدگمانىها!
١٦ - فيك داريت اناسا
***** عزموا أن يقتلوني
١٧ - و تحصّنت بقول ال ***** صّادق الحبر الأمين
١٨ - إتقّوا إنّ التّقى من ***** دين آبائي و ديني
١٩ - و لأوصافك ورّيت ***** كلامي و حنيني
٢٠ - و الى مدحك أظهر ***** ت ظهوري و بطوني
١٦ - دربارهى تو با مردمى كه قصد داشتند مرا بكشند مدارا كردم.
١٧ - و من به گفتهى عالم راستگو و امينى متحصّن شدم و محكم گشتم.
١٨ - كه فرمود: تقيّه كنيد كه تقيّه دين پدران من و دين من است.
١٩ - و به اوصاف تو سخنم و اشتياقم را قصد كردم.
٢٠ - و به مدح تو ظاهر و باطنم را آشكار كردم.
٢١ - و كفاني علمك الشا
***** هد للسرّ المصون