دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٤٨
١١ - و هي تدعو يا واحدي يا شقيقي ***** يا مغيثي قد برّحتني
الخطوب
١٢ - ثمّ تشكو إلى النبي و دمع العين ***** في خدّها الأسيل صبيب
١٣ - جدّ يا جدّ لو ترانا سبايا ***** قد عرتنا بكربلاء الكروب
١٤ - جدّ يا جدّ لم يفد ذلك النصح ***** و ذاك الترهيب و الترغيب
١٥ - جدّ لم تقبل الوصيّة في الأه ***** ل و لم يرحم الوحيد الغريب
١١ - و او فرياد مىكرد كه اى يگانهى من و اى برادر من، و اى
فريادرس من مصائب مرا از پاى درآورد.
١٢ - سپس به پيامبر شكوه مىكرد در حالىكه اشك ديدهاش در رخسارش سرازير بود.
١٣ - اى جدّ بزرگوار! ما كاش مىديدى ما را كه در كربلا اسير گشتهايم و گرفتارىها ما را فراگرفته.
١٤ - اى جدّ بزرگوار! آن نصايح و سفارشات و اين ترغيب شما بر مردم فايدهاى نداشت.
١٥ - اى جدّ بزرگوار! سفارش شما را درباره خاندانت نپذيرفتند و به
تنهايى و غربت حسين تو ترحّم نكردند.
١٦ - يصبح الجاهد البعيد
من الحقّ ***** قريبا منهم و يقصي القريب
١٧ - أين عيناك و الحسين قتيل ***** و علىّ مغلّل مضروب؟
١٨ - لا ترى سبطك المفدّى طريحا ***** عاريا و الرّداء منه سليب
١٩ - لو ترانا نساق بالذلّ ما بين ***** العدى قد قست علينا القلوب
٢٠ - لو ترانا حسرى و قد أبرزت منا ***** وجوه صينت و شقّت جيوب
١٦ - صبح مىكنند منكر دور از حق كه به ايشان نزديك مىشود و آنكه
به حق نزديك است دور مىگردد.
١٧ - جدّ بزرگوار كجايى تا ببينى كه حسين تو كشته و على بن الحسين بسته به غلّ و زنجير، كتك خورده است.
١٨ - نمىبينى كه پسر دخترت فدا شده و برهنه بر روى زمين افتاده و ردايش را به غارت بردهاند.
١٩ - اى كاش مىديدى ما را كه به خوارى بين دشمنان كه دلشان بر ما سنگ شده، اسير شديم.
٢٠ - اى كاش ما را فرسوده و اندوهگين مىديدى كه از ما چهرههايى
كه محفوظ بود نمايان شده و گريبانهاى چاك شده را.
٢١ - بأبى الطاهرات تحدى
بهنّ العيس ***** بين الملا و تطوى السّحوب
٢٢ - بأبى رأس نجل فاطمة يشهر ***** ه للعيون رمح كعوب
٢٣ - يابن أزكى الورى نجارا على ***** مثلك يستحسن اللبكا و النحيب
٢٤ - هاجفوني لما أصبت به قرحى ***** و قلبى لما رزيت كئيب
٢٥ - أين قلب الشجىّ و الفارغ البا ***** ل؟ و أين المحقّ و المستريب؟
٢١ - پدرم به فداى پاكانى كه بر شتران بىجهاز بسته و بين مردم مىگردانيدند.
٢٢ - پدرم به فداى سر فرزند فاطمه كه بر نيزه سر او را در برابر ديدههاى مردم برداشتند.
٢٣ - اى پسر پاكيزهترين مردم از جهت اصالت، بر مانند تو گريه و ناله كردن، نيكو است.
٢٤ - اين مژههاى چشم من به سبب مصيبت شما زخم است و قلب من براى آنچه مبتلا شدى محزونست.
٢٥ - كجاست قلب مجروح ريش و آنكه خاطرش فارغ باشد و كجاست حقدار و كجاست شاك و مردّد.