دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٤٧
ابو الحسن الخليعى
ابو الحسن جمال الدّين على بن عبد العزيز بن محمّد خلعى يا خليعى موصلى حلّى شاعر و سرايندهى خاندان رسالت عليهم السّلام است كه درباره ايشان اشعار بسيار سروده و آنان را ستايش نموده است. وى در حلّه زندگى مىكرد و مردى فاضل بود و شعرى روان و ساده دارد. ديوان اشعارش ١٦٥٦ بيت است. او به سال ٧٥٠ هجرى در حلّه وفات يافت و در همان جا دفن شد. علت تخلّصش به خلعى اين بود كه روزى در حرم حضرت سيد الشهداء شعرى را كه در مدح حضرت سروده بود مىخواند كه يكى از پردههاى درب حرم از طرف آن حضرت بر شانه او افتاد.١
***
در سوگ حسين (ع):
١ - أي عذر لمهجة لا
تذوب ***** وحشى لا يشبّ فيها لهيب؟
٢ - و لقلب يضيق من ألم الحزن ***** و عين دموعها لا تصوب؟
٣ - و ابن بنت النبىّ بالطّفّ مطر ***** وح لقى و الجبين منه تريب
٤ - حوله من بني أبيه شباب ***** صرعتهم أيدي المنايا و شيب
٥ - و حريم النبىّ من الثكل ***** و حسرى خمارها منهوب
١ - چه پوزشى براى تخته جگر است كه آب نشود و چه عذرى براى دلى است
كه در آن آتش زبانه نكشد.
٢ - و كدام دلى است كه از درد و غصّه گرفته نشود و كدام ديدهاى است كه اشكش جارى نشود.
٣ - و حال آنكه پسر دختر پيامبر در روى زمين سوزان افتاده و پيشانيش خاكآلود شده.
٤ - در اطراف او از برادران و بستگانش جوانان و پيرانى كه دستهاى مرگ آنها را به زمين افكنده است.
٥ - و ناموس پيامبر گريان از داغ جوانان و عزيزان خود در حالىكه نقاب و روبندشان را غارت كردهاند.
٦ - تلك تدعو أخي و تلك
تنادي ***** يا أبي و هو شاخص لا يجيب
٧ - لهف قلبى و طفله في يديه ***** يتلظّي و النحر منه خضيب
٨ - لهف قلبى لاخته زينب تأو ***** ي اليتامى و دمعها مسكوب
٩ - لهف قلبى لفاطم خيفة السبّى ***** تخفّت و قلبها مرعوب
١٠ - لهف قلبى لام كلثوم و الخدّ ***** ان منها قد خدّدتها النّدوب
٦ - اين يك صدا مىزند برادر و آن ديگرى مىگويد اى پدر و حال آنكه
او ديدهاش باز و جواب نمىدهد.
٧ - دلم بر كودكى مىسوزد كه بر روى دست او از تشنگى بر خود مىپيچيد در حالىكه گلويش از خون رنگين بود.
٨ - افسوس دلم براى خواهر او زينب كه يتيمان را پناه مىداد و اشكش جارى بود.
٩ - و آه اندوه قلبم براى دخترش فاطمه كه از ترس اسارت بيمناك بود و قلبش مىطپيد.
١٠ - دلم سوخت براى ام كلثوم و گونههاى او كه از گريه و زارى مجروح شده بود.