دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٣٨
٢٨ - خانوا مواثيق النبي
و أجّجوا ***** نيران حرب حرّ هالن يصطلى
٢٩ - يا صاحب الأعراف يعرض كلّ ***** مخلوق عليه محققا أو مبطللا
٣٠ - يا صاحب الحوض المباح لحزبه ***** حلّ و يمنعه العصاة الضّلا
٣١ - يا خير من لبّى و طاف و من سعي ***** و دعا و صلّى راكعا و تنفّلا
٢٦ - سوگند مىخورم به خداى بخشنده قسم راستى كه اگر فرعونها و
طاغوتهاى اول نبودند.
٢٧ - قلب محمّد درباره نوهاش مضطرب و پريشان نمىشد و قلب على هم از مصيبت فرزندش به درد نمىآمد.
٢٨ - خيانت كردند پيمانهايى را كه با پيامبر بستند و آتشى جنگى افروختند كه هرگز شعلهى آن خاموش نشود.
٢٩ - اى صاحب اعراف اى كسىكه بر او هر مخلوقى خواه حق باشد خواه باطل عرضه مىشود.
٣٠ - اى صاحب حوض كوثرى كه براى حزبش مباح و حلال است و از آن گناهكاران گمراه را منع مىكند.
٣١ - اى بهترين كسىكه لبيك گفت و طواف كرد و سعى نمود و دعا كرد و نماز خواند و در حال ركوع صدقه داد.
***
قصيده پنجم:
١ - حتّى قضي و هو مظلوم
و قد ظلم ***** الحسين من بعده و الظلم متّصل
٢ - من بعد ما وعدوه النصر و اختلفت ***** إليه بالكتب تسعى منهم الرّسل
٣ - فليته كفّ كفّا عن رعايتهم ***** يوما و لا قرّبته منهم الإبل
٤ - قوم بهم نافق سوق النفاق و من ***** طباعهم يستمد الغدر و الدّخل
٥ - تاللّه ما وصلوا يوما قرابتة ***** لكن إليه بما قد ساؤه وصلوا
١ - تا آنكه حسن (ع) از دنيا رفت و او مظلوم بود و بعد از او به
حسين ظلم كردند و ستم كردند و ستم متصل بود.
٢ - از بعد از آنكه او را وعدهى يارى دادند و نامهها به سوى او نوشته و قاصدها رفتوآمد مىكردند.
٣ - پس اى كاش نگه مىداشت دست خود را روزى از رعايت ايشان و شترى از ايشان نزديك او نمىشد.
٤ - مردمى كه بازار نفاق به ايشان گرم و پرخريدار بود و از سرشتشان تقلّب و فريب دريافت مىشد.
٥ - قسم به خدا كه يك روز قرابت و خويشاوندى او را صله نكرد ولى به
كسانىكه بدى به آنها كردند، صله نمودند.
٦ - و حرّموا دونه ماء
الفرات و لل ***** كلاب من سعة في وردها علل
٧ - و بيّتوه و قد ضاق الفسيح به ***** منهم على موعد من دونه العطل
٨ - حتّى إذا الحرب فيهم من غد كشفت ***** عن ساقها و ذكّى من و قدها شعل
٩ - تبادرت فتية من دونه غرر ***** شمّ العرانين ما مالوا و لا نكلوا
١٠ - كأنّما يجتنى حلوا لأنفسهم ***** دون المنون من العسّالة العسل
٦ - و آب فرات را بر او حرام كردند و براى سگها راههاى وسيعى براى
ورود به فرات بود.
٧ - و او را نگه داشتند در حالىكه زمين بر او تنگ شده بود و از ايشان بر وعدهاى كه از پيش داده بودند.
٨ - تا وقتىكه جنگ در ميان ايشان از بامداد از پاى آن پرده برداشت و از روشن كردن آن شعلههايى افروخت.
٩ - جوانان روشنضميرى از پيش روى او كه بزرگمنش بودند، پيشى گرفتند نه ميل به دنيا كردند و نه عهدشكنى