دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٣٦
٤٤ - فليهن عبدكم
«عليّا» فوزه ***** بجنان خلد في جنان علاك
٤٥ - صلّى عليك اللّه ما أملاكه ***** طافت مقدّسه بقدس حماك
٤١ - من محققا مىدانم كه در آخرت با قبول ولايت تو سعيد خواهم
بود.
٤٢ - و همچنين ولايت جدت و مادرت بتول و پدرت حيدر و نه نجيب از فرزندانت.
٤٣ - گروهى كه در معاد توكّل من بر آنهاست و از اسارت شديد آزاد مىشوم.
٤٤ - خوش باشد بندهى شما به اين فوزى كه نصيبش شده و در بهشت برين در سايهى شما باشد.
٤٥ - خدا بر تو درود فرستاد تا هنگامىكه ملائكهى قدس در اطراف قرارگاه شما طواف مىكنند.
***
قصيده چهارم:
١ - يا ليت في الأحيا
شخصك حاضر ***** و حسين مطروح بعرصة كربلا
٢ - عريان يكسوه الصّعيد ملابسا ***** أفديه مسلوب اللباس مسربلا
٣ - متوسّدا حرّ الصخور معفّرا ***** بدمائه ترب الجين مرمّلا
٤ - ظمآن مجروح الجوارح لم يجد ***** ممّا سوى دمه المبدّد منهلا
٥ - و لصدره تطأ الخيول و طالما ***** بسريره جبريل كان موكّلا
١ - اى كاش در ميان زندهها شما حاضر بودى و مىديدى كه حسين تو در
زمين كربلا افتاده است.
٢ - برهنهاى كه خاك كربلا او را به جاى لباس مىپوشاند. جانم قربان او كه لباس او را به غارت برده بودند.
٣ - روى سنگهاى داغ افتاده در حالىكه آغشته به خون و پيشانيش به خاك و شن آلوده بود.
٤ - تشنهاى كه اعضايش مجروح بود و غير از خون بدنش آبى براى او نبود.
٥ - و اسبها روى سينهاش را پامال كردند در حالىكه مدتها جبرئيل
موكل تخت و گهواره او بود.
٦ - عقرت أما علمت لأىّ
معظّم ***** و طأت و صدر غادرته مفصّلا؟
٧ - و لثغره يعلو القضيب و طالما ***** شرفا له كان النّبىّ مقبّلا
٨ - و بنوه في أسر الطغاة صوارخ ***** و لهاء معولة تجاوب معولا
٩ - و نساؤه من حوله يندبنه ***** بأبي النساء النادبات الثكّلا
١٠ - يندبن أكرم سيّد من سادة ***** هجر و القصور و آنسوا وحش الفلا
٦ - كشته شد آيا ندانستى براى چه گناهى پامال كردند سينهاى را كه
براى علم قصد او را مىكردند.
٧ - و به دندان او چوب خيزران مىزد در حالىكه چهاندازه پيامبر به خاطر شرافتش آن را مىبوسيد.
٨ - و فرزندان او در زنجير اسارت طاغيان نالهكنان بودند و با شلاق آنان را پاسخ مىدادند.
٩ - و زنان او در اطرافش گريه مىكردند پدرم فداى زنان داغديده نالهكن باد.
١٠ - ناله مىكردند بهترين سيّد و آقا را از ساداتى كه مهاجرت
كردند از منازلشان و با وحشيان صحرا مأنوس شدند.
١١ - بأبي بدورا في
المدينة طلّعا ***** أمست بأرض الغاضريّة أفّلا
١٢ - آساد حرب لا يمسّ عفاتها ***** ضرّ الطوى و نزيلها لن يخذلا