دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٣١
٤١ - پس اى كاش براى تو چشمى بود كه اشكش نمىخشكيد و آتشى بود كه سوزش شعلهى آن دل را آب مىكرد.
٤٢ - بر مثل اين مصيبت گريه نيكوست و از ما سرور و خوشى جانهاى ما را مىكند.
٤٣ - آيا بهترين انسانها از جهت مادر و پدر و شريفترين خلق خدا و فرزند پيامبر كشته مىشود؟
٤٤ - و منع مىشود از آب فرات و حال آنكه از آن استفاده مىكنند وحشيان صحرا و از آب فراوان آن سيراب مىشوند؟
٤٥ - بزرگ مىدارم (حسين را) كه شخص او مثله شود (قطعهقطعه شود)
بهطورىكه شايسته و سزاوار آن نبود.
٤٦ - يدير على رأس
السنان برأسه ***** سنان ألا شلّت يمين مديرها
٤٧ - و يؤتى بزين العابدين مكبّلا ***** أسيرا ألا روحي الفدا لأسيرها
٤٨ - يقاد ذليلا في القيود ممثّلا ***** لأكفر خلق اللّه و ابن كفورها
٤٩ - و يمسي يزيد رافلا في حريره ***** و يمسي حسين عاريا في حرورها
٥٠ - و دار بني صخر بن حرب أنيسة ***** بنشد أغانيها و سكب خمورها
٤٦ - سر مباركش را بر سر نيزهها سنان (بن انس) مىگردانيد آيا دست
گردانندهى آن بريده نباشد؟!
٤٧ - و زين العابدين را در حالىكه اسير و بسته به زنجير بود آوردند. بدانكه جانم فداى آن اسير باد.
٤٨ - او را در حال ذلّت كه بسته به زنجير بود در برابر ناسپاسترين خلق خدا و پسر كافرترين آنان مىكشيدند.
٤٩ - و يزيد شام مىكرد در حالىكه در لباسهاى حريرش مىخراميد و حسين شام مىكرد در حالىكه برهنه در روى زمين داغ افتاده بود.
٥٠ - و خانه اولاد صخر بن حرب مأنوس و آباد بود به سرايندگى رقاصهها
و شرابخواران
٥١ - تظلّ على صوت
البغايا بغاتها ***** بها زمر تلهو بلحن زمورها
٥٢ - و دار علىّ و البتول و أحمد ***** و شبّرها مولى الورى و شبيرها
٥٣ - معالمها تبكي على علمائها ***** و زائرها يبكي لفقد مزروها
٥٤ - منازل وحي أقفرت فصدورها ***** بوحشتها تبكي لفقد صدورها
٥٥ - تظلّ صياما أهلها ففطورها ***** التلاوة و التسبيح فضل سحورها
٥١ - همواره بر صداى تبهكاران زنان بىعفتى كه به خوانندگى و
نوازندگى سرگرم بودند.
٥٢ - و خانهى على و زهرا و پيامبر و شبّر (حضرت حسن) و شبير (حضرت حسين) مولاى جهانيان.
٥٣ - و خانهها و دورنماها بر علماء و صاحبانش گريه مىكرد و زائر آن براى نبود صاحب آن مىگريست.
٥٤ - منازل وحى از بزرگان آن خالى شده بود و براى نبود بزرگان آن، با وحشت گريه مىكرد.
٥٥ - همواره اهل آن منازل روزه داشتند و افطارشان تلاوت قرآن و
سحورشان تسبيح و ذكر خدا بود.
٥٦ - إذا جنّ ليل زان
فيه صلاتهم ***** صلات فلا يحصى عداد يسيرها
٥٧ - و طول على طول الصلاة و من غدا ***** مقيما على تقصيره في قصيرها
٥٨ - قفا نسأل الدار التي درس البلى ***** معالمها من بعد درس زبورها
٥٩ - متى أفلت عنها شموس نهارها ***** و أظلم ظلما افقها من بدورها؟
٦٠ - بدور بأرض الطف طاف بها الردى ***** فأهبطها من جوّها في قبورها