دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٢٩
١٤ - و ما العذر في
اليوم العصيب لعصبة ***** و قد خفرت يوما ذمام خفيرها؟
١٥ - و هل سكنت روح إلى روح جنّة ***** و قد خالفت في الدين أمر أميرها؟
١١ - پناه مىدهم شما را به خدا كه مرگ را بچشيد برويد به آمرزش
پسنديده از آمرزنده آن.
١٢ - پس اظهار كرد در پاسخ دادن هر صاحب صدائى كه رقابت مىكرد از نفسى به آنچه در ضمير و باطن آن بود.
١٣ - آيا از گروهيكه طلب جدائى كرده و خود را به تنهايى گرم مىكند بدون كمك بدترين شرور آن.
١٤ - و عذرى در روز بسيار گرم براى گروهى كه روزى پاسدار آن پيمانشكنى بودند، نيست.
١٥ - و آيا روحى در راحتى بهشت ساكن مىشود در حالىكه فرمان امير
دين را مخالفت كرده است.
١٦ - أبى اللّه إلا أن
تراق دماؤنا ***** و نصبح نهبا في أكفّ نسورها
١٧ - و ثابوا إلى كسب الثواب كأنّهم ***** اسود الشّرى في كرّها و زئيرها
١٨ - تهشّ إلى الأقدام علما بأنّها ***** تحلّ محلّ القدس عند مصيرها
١٩ - قضت فقضت من جنّة الخلد سؤلها ***** و سادت على أحبارها بحبورها
٢٠ - و هان عليها الصّعب حين تأمّلت ***** إلى قاصرات الطرف بين قصورها
١٦ - خدا نخواسته مگر ريخته شدن خونهاى ما و ما صبح مىكنيم در
حالىكه غارت شده در دست لاشخورانيم.
١٧ - و پريدند از جا براى تحصيل ثواب و پاداش كه گويا ايشان شيران شرزهاند در حمله و فريادشان.
١٨ - شتاب و عجله كردند و مىدانستند كه پايان كارشان بهشت برين است.
١٩ - شهيد شدند و به بهشت جاودان و آرزويشان رسيدند و بر بزرگان به سبب سرورشان و مولايشان، آقا شدند.
٢٠ - و آسان شد بر آنها دشوارى وقتيكه نظر كردند (در شب عاشوراء)
به حوريهها در ميان قصورشان.
٢١ - و ما أنس لا أنسي (الحسين)
مجاهدا ***** بنفس خلت من خلّها و عشيرها
٢٢ - يصول إذا زرق النصول تأوّهت ***** لنزع قنّي أعجمت من صريرها
٢٣ - ترى الخيل في أقدامها منه ما ترى ***** محاذرة إن أمّها من هصورها
٢٤ - فتصرف عن بأس مخافة بأسه ***** كما جفلت كدر القطامن صقورها
٢٥ - يفلّق هاماة الكماة حسامه ***** له بدلا من جفنها و جفيرها
٢١ - و فراموش نمىكنيم (حسين) عليه السّلام را در حالىكه جهاد مىكرد
و يارانش شهيد شده بودند.
٢٢ - هرگاه تيرها بر او اصابت مىكرد آه مىكشيد براى سرنيزهاى كه مىخواست از بدنش بيرون كشد.
٢٣ - مىبينى اسبها را در پيش روى آنها از او آنچه ديدى براى احتياط اگر قصد كند شكست او را.
٢٤ - پس برمىگشتند از جنگ از ترس هيبت او چنانچه دست مرغ قطا از بازان شكارى مىگريزند.
٢٥ - شمشير او سران بسيارى از شجاعان را مىشكافد كه بدل از شرف
بودند.
٢٦ - فلا فرقة إلا و
أوسع سيفه ***** بها فرقا أو فرقة من نفورها
٢٧ - اجدك هل سمر العواصل تجتنبى ***** لكم علا مستعذبا من مريرها؟
٢٨ - أم استنكرت انس الحياة نفاسة ***** نفوسكم فاستبدلت انس حورها؟
٢٩ - بنفسي مجروح الجوارح آيسا ***** من النصر خلوا ظهره من ظهيرها