دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٢٣
خم نموده بود.
٥٢ - و سيد سجّاد را با خوارى در غلها و زنجيرها حمل مىنموده در حالىكه پاهايش را با زنجير بسته بودند.
٥٣ - نه دلسوزى در شهر غريب داشت كه مصيبت خود را به او شكايت كند و نه دوستى كه از او ديدن كند.
٥٤ - او را و سر شريف پدرش را براى مرد پست گنهكار كافر سركش هديه و پيشكش مىبردند.
٥٥ - در مردان نادان خيرى نبود و قومى كه غلامشان پادشاه فرمانروا
و آزادشان در قيد بندگى و اسارت بود.
٥٦ - يا عين ان نفدت
دموعك فاسمحي ***** بدم و لست أخال دمعك ينفد
٥٧ - أسفا على آل الرّسول و من بهم ***** ركن الهدى شرفا يشاد و يعضد
٥٨ - منهم قتيل لا يجار و من سقي ***** سما و آخر عن حماه يشرّد
٥٩ - ضاقت بلاد اللّه و هي فسيحة ***** بهم و ليس لهم بأرض مقعد
٦٠ - متباعدون لهم بكلّ تنوفة ***** مستشهد و بكلّ ارض مشهد
٥٦ - اى ديده اگر اشكت تمام شود پس خون ببار و خيال نمىكنم كه
اشكت تمام شود.
٥٧ - افسوس و اندوه بر خاندان رسالت و كسانىكه پايه و زيربناى هدايت شرفش به ايشان و به سبب آنان ساخته و محكم بود.
٥٨ - كه بعضى از ايشان را كشته و پناه ندادند و برخى را هم مسموم و ديگرى هم از منزل و شهرش آواره و دربدر نمودند.
٥٩ - شهرهاى خدا برايشان تنگ شد و حال آنكه زمين خدا وسيع بود اما برايشان زمينى كه نشيمن كنند نبود.
٦٠ - ايشان را به هرجاى بىآب و مونسى تبعيد و شهيد مىنمودند و براى همين بهر زمين مشهد و زيارتگاهيست.
***
قصايد هفتگانه:١
قصيده اول:
١ - هلاّ صبرت على
المصاب بهم ***** و على المصيبة يحمد الصّبر
٢ - و جعلت رزءك في الحسين ففي ***** رزء ابن فاطمة لك الأجر
٣ - مكروا به أهل النقاق و هل ***** لمنافق يستبعد المكر؟
٤ - بصحايف كوجوههم وردت ***** سودا و فحو كلامهم هجر
٥ - حتّى أناخ بعقر ساحتهم ***** ثقة تأكّد منهم الغدر
١ - چرا بر آنچه بايشان رسيده صبر نكردى كه صبر كردن بر مصيبت
پسنديده است.
٢ - و چرا مصيبتت را بر حسين عليه السّلام قرار ندادى كه در مصيبت پسر فاطمه براى تو اجر و ثواب باشد.
٣ - اهل نفاق (مردم كوفه) حيله كردند و آيا حيله كردن براى منافق بعيد است.
٤ - به نامههايى كه مانند رخسارشان سياه بود و مضمون كلامشان مهاجرت آن حضرت بود،
٥ - تا آنكه آن حضرت در زمين آنان از روى اعتماد و اطمينان فرود
آمد پس حيله و نقشه آنان محقق شد.
٦ - و تسارعوا لقتاله
زمرا ***** ما لا يحيط بعدّه حصر