دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣١٤
١ - و لقد بكيت لقتل آل
محمّد (ع) ***** بالطّفّ حتّى كلّ عضو مدمع
٢ - و حريم آل محمد بين العدى ***** نهب تقاسمه اللئام الوضّع
٣ - تلك الظعائن كالإماء متى تسق ***** يعنف بهنّ و بالسياط تقنّع
٤ - فمصفّد في قيده لا يفتدي ***** و كريمة تسبي و قرط ينزع
٥ - تاللّه لا انسي الحسين (ع) و شلوه ***** تحت السّنابك بالعراء موزّع
٦ - متلفعا حمر الثياب و في غد ***** بالخضر من فردوسه يتلفّع
٧ - و الشمس ناشرة ذوائب ثاكل ***** و الدهر مشقوق الرداء مقنّع
٨ - لهفى على تلك الدماء تراق فى ***** أيدي طغاة أمية و تضيّع
١ - من براى كشته شدن فرزندان پيامبر در صحنهى خونين عاشورا نيز
اشكها ريختهام، آنسانكه گويى هر عضو از اعضاى من، چشمى شده است اشكفشان.
٢ - و حريم آل محمد (ص) بين دشمنان مانند غنيمتى بود كه آن مردمان پست بين خود تقسيم مىكردند.
٣ - و زنان آل اللّه را مانند كنيزان مورد آزار قرار مىدادند و با تازيانه آنچنان به آنان مىزدند كه بدنشان مانند روپوش سياه شده بود.
٤ - اسراى خاندان پيامبر (ص) دربند بودند و مورد سبّ و دشنام قرار مىگرفتند و گوشوارهها از گوش كودكشان كشيده مىشد.
٥ - به خدا قسم نمىتوانم حسين (ع) را فراموش كنم و پيكر پارهپارهى او را زير سم اسبان در دامن بيابان از ياد ببرم.
٦ - در آن روز لباس خونين دربرداشت و فرداى آن جامهى سبز بهشتى او را پوشانده بود.
٧ و ٨ - خورشيد گيسوان خود را بر اين مصيبت پريشان ساخته و روزگار بر اين اندوه و مصيبت ردا بر خود انداخته و خود را پوشانده است. غم و اندوه من بر آن خونهايى باد كه به دست ستمكاران اميّه ريخته شد.