دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣١١
قصيده علويه:
١ - قد قلت للبرق الّذى
شقّ الدّجى ***** فكأنّ زنجيّا هناك يجدّع
٢ - يا برق إن جئت الغرىّ فقل له: ***** اتراك تعلم من بارضك مودع
٣ - فيك ابن عمران الكليم و بعده ***** عيسى يقفّيه و احمد يتبع
٤ - بل فيك جبريل و ميكال و اس ***** رافيل و الملأ المقدّس اجمع
٥ - بل فيك نور اللّه جلّ جلاله ***** لذوى البصائر يستشفّ و يلمع
١ - به آذرخشى كه، شبهنگام، در درون تاريكىها درخشيد - چونان كه
زنگيى را بينى بريده باشند و خون بر چهرهاش دويده باشد - گفتم:
٢ - اى آذرخش! اگر به سرزمين غرى (نجف) رسيدى بگوى: اى زمين نجف! آيا مىدانى كه كسى در دل تو به خاك سپرده شده است؟
٣ - در دل تو موساى كليم جاى گرفته است و عيساى مسيح و احمد مرسل.
٤ - در دل تو جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل جاى گرفتهاند، بلكه همۀ عالم ملكوت.
٥ - در اينجا نور خداى - عزّ و جلّ - جاى گرفته است، آن نور كه
مردمان بينا دل فروغ و درخشش آن را توانند ديد.
٦ - فيك الإمام المرتضى
فيك ال ***** وصىّ المجتبى فيك البطين الانزع
٧ - الظّارب الهام المقنّع فى الوغى ***** بالخوف للبهم الكماة يقنّع
٨ - و المترع الحوض المدعدع حيث لا ***** واد يفيض و لا قليب يترع
٩ - و مبدّد الابطال حيث تألّبوا ***** و مفرّق الاحزاب حيث تجمّعوا
١٠ - و الحبر يصدع بالمواعظ خاشعا ***** حتّى تكاد لها القلوب تصدّع
٦ - اى زمين نجف! امام برگزيده (مرتضى) و وصى منتخب در دل تو جاى
دارد، همان عالم سرشار از علم و موحّد برى از شائبهى شرك.
٧ - آنكسكه در پهنههاى كارزاران، غرقه در سلاح، بر تارك دلاوران تيغ مىآخت و آن شجاعان دلير را در پوششى از هراس و بيم غرق مىساخت.
٨ - آنكسكه (براى سپاه اسلام) آن حوض را پر از آب كرد (صخره از روى چشمهاى جوشان برگرفت)، جايىكه نه رودى مىگذشت و نه چاهى آب داشت.
٩ - آنكسكه پراكنندهى پهلوانان بود، هرجاكه (در برابر اسلام) گرد مىگشتند؛ و برهمزنندهى گروهها و «احزاب» مشركان بود، هرجا و هرگونه كه فراهم مىآمدند.
١٠ - آن عالم بزرگ دين كه، با خشوع در برابر خداوند، مردم را با
سخنان راستين موعظه مىكرد، آنسان كه دلها از جاى كنده مىشد.
١١ - زهد المسيح و فتكة
الدّهر الّذى ***** اودى بها كسرى و فوّز تبّع
١٢ - هذا ضمير العالم الموجود عن ***** عدم و سرّ وجوده المستودع
١٣ - هذى الامانة لا يقوم بحملها ***** خلفاء هابطة و اطلس ارفع