دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٦٥
٤٦ - تعدّوا عليه و
استبدّوا بظلمه ***** و اخّرو و هو السيّد المتقدّم
٤٧ - و قد زعموها فلتة كان بدؤها ***** و قال: اقتلوا من كان في ذاك يخصم
٤٨ - و أفضوا إلى الشورى بها بين ستّة ***** و كان ابن عوف منهم المتوسّم
٤٩ - و ما قصدوا إلاّ ليقتل بينهم ***** على و كان اللّه للطّهر يعصم
٥٠ - و إلاّ فليث لا يقاس بأضبع ***** و أين من الشمس المنيرة أنجم؟!
٤٦ - ستم كردند، حق او را بردند، عقب راندند با آنكه پيشوا و سرور
بود.
٤٧ - اعتراف كرد كه اين بيعت «فلته» و تصادف بود، لذا گفت: هركه آنرا تجديد كند بايد كشت.
٤٨ - بدينجهت كار به شورى افكند، ميان شش نفر كه صاحب اختيارش ابن عوف بود.
٤٩ - هدف اين شورى، توطئهى قتل على بود، تنها خدايش نگاهبان بود.
٥٠ - وگرنه شير بيشهى شجاعت كجا و كفتارهاى ترسو. خورشيد رخشان
كجا و اختران كمسو.
٥١ - فوا عجبا من أين
كانوا نظائرا؟! ***** و هل غيره طبّ من الغيّ فيهم؟!
٥٢ - و لكن امور قدّرت لضلالهم ***** و للّه صنع في الارادة محكم
٥٣ - عصوا ربّهم فيه ضلالا فأهلكوا ***** كما هلكت من قبل عاد و جرهم
٥٤ - فما عذرهم للمصطفى في معادهم ***** اذا قال: لم خنتم عليّا جرتم؟!
٥٥ - و ما عذرهم إن قال: ما ذا صنعتم ***** بصنوي من بعدى؟! و ما ذا فعلتم؟!
٥١ - شگفتا با كدامين سابقه و ارج همتاى او شدند. جز او كسى لايق
خلافت بود؟
٥٢ - منتها مقدّرات بر وفق مرادشان جارى گشت. ارادهى خدا در آزمايش استوار و متين است.
٥٣ - با سرگشتگى و ضلالت خداى را نافرمان شدند و چونان «عاد» و «جرهم» به هلاكت رسيدند.
٥٤ - عذرشان به پيشگاه مصطفى چه باشد كه به رستاخيز گويد: «از چه با على خيانت كرديد»؟
٥٥ - و يا پرسد: «از پس من با همتاى من چه كرديد؟» پاسخ معذرت چه داريد؟
٥٦ - عهدت إليكم بالقبول
لأمره ***** فلم حلتم عن عهده و غدرتم؟!
٥٧ - نبذتم كتاب اللّه خلف ظهوركم ***** و خالفتموه بئس ما قد صنعتم
٥٨ - و خلّفت فيكم عترتي لهداكم ***** فكم قمتم في ظلّهم و قعدتم
٥٩ - قلبتم لهم ظهر المجنّ و جرتم ***** عليهم و إحساني إليكم كفرتم
٦٠ - و ما زلتم بالقتل تطغون فيهم ***** إلى أن بلغتم فيهم ما أردتم
٦١ - كأنّهم كانوا من الرّوم فالتقت ***** سراياكم صلبانهم و ظفرتم
٦٢ - و لكن أخذتم من بني بثاركم ***** فحسبكم خزيا على ما اجترأتم١
٥٦ - نه اين بود كه از شما تعهّد گرفتم؟ از چه به عهد و پيمانش
خيانت كرديد؟
٥٧ - فرمان خدا را پشت سر نهاديد، از فرمانش سر بهدر برديد، چه بد كرديد.
٥٨ - خاندان خود را به رهبرى شما انتخاب كردم. در سايهى آنان راه هدايت مىيافتيد؟