دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٥٩
٨٨ - نهر فرات، آب خود در كام كشيد، ريگها نمايان شد، ماهيان روى هم انباشته ماندند.
٨٩ - دوبارهاش فرمان داد تا به حالت عادى بازگشت. ترديدت در كجاست؟
٩٠ - سرور و سالارتر اوست. چه خشنود باشى و يا خشمناك، رضا و خشم
تو در برش يكسان است.
٩١ - اى تيم تيّمك الهوى
فأطعته ***** و عن البصيرة يا عدي عداك
٩٢ - و منعت إرث المصطفى و تراثه ***** و وليته طلما، فمن ولاّك؟!
٩٣ - و بسطت أيدي عبد شمس فاغتدت ***** باظلم جارية على مغناك
٩٤ - لا تحسبيك برئية ممّا جرى ***** و اللّه ما قتل الحسين سواك
٩٥ - يا آل أحمد كم يكابد فيكم ***** كبدي خطوبا للقلوب نواكى
٩١ - اى «تيم» هواى نفست خوش آمد، طاعتش بردى. اى «عدى» از راه حق
بهدر رفتى.
٩٢ - ارث مصطفى را منكر شدى. با سيهكارى بر مسندش جا كردى، برگو فرمان خلافتت كه نوشت؟
٩٣ - زادگان «عبد شمس» را بر كرسى امارت نشاندى. آنان در سيهكارى راه و رسمت پيش گرفتند.
٩٤ - مپندار كه از جرم و جنايتشان برى باشى. به حق سوگند حسين را تو كشتى.
٩٥ - اى خاندان احمد، تا چند جگر داغدارم در ماتم جانگدازتان در تبوتاب
است.
٩٦ - كبدي بكم مقروحة و
مدامعى ***** مسفوحة وجودى فؤادي ذاكى
٩٧ - و اذا ذكرت مصابكم قال الأسى ***** لجفونى: اجتنبي لذيذ كراك
٩٨ - و ابكي قتيلا بالطفوف لأجله ***** بكت السّماء دما فحقّ بكاك
٩٩ - إن تبكهم في اليوم تلقاهم غدا ***** عيني بوجه مسفر ضحّاك
١٠٠ - يا ربّ فاجعل حبّهم لي جنّة ***** من موبقات الظلم و الإشراك
١٠١ - و اجبر بها الجبري ربّ و برّه ***** من ظالم لدمائهم سفّاك
١٠٢ - و بهم - إذا أعداء آل محمّد ***** غلقت رهونهم - فجد بفكاك١
٩٦ - قلبم خونچكان. سيلاب اشكم ريزان. آتش دل در اشتعال است.
٩٧ - هرگاه از ماتم شما ياد كنم، حسرت و اندوه بر ديدهام فرياد كشد: ديگرت خواب نوشين حرام است.
٩٨ - بر كشتهى كربلا سيلاب ماتم روان كن كه آسمان هم بر او خون گريست.
٩٩ - اگر امروز در سوگ آنان اشك ماتم بريزى، فرداى قيامت با چهرهى خرّم بهپا خيزى.
١٠٠ - اى خداى من، اين مهرى كه به دل دارم، سپر بلايم ساز تا از سيهكارى و شرك در امان باشم.
١٠١ - شكست «جبرى» را ترميم كن. از هر سيهكارى كه خون آنان ريخت، برى گردان.
١٠٢ - از بركاتشان ز آتش نيرانم نجات بخش. آن روز كه دشمنان در غل و زنجير باشند.