دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٤٥
٥٥ - پس از ثنا و سپاس
برگو: اى رهبر هدايت! راه و رسمت دگرگون گشت.
٥٦ - قضيت فأرمضنا ما
قضيت ***** و شرعك قدتمّ و استكملا
٥٧ - فرام ابن عمّك فيما سنن ***** ت أن يتقبّل أو يمثلا
٥٨ - فخانك فيه من الغادري ***** ن من غيّر الحقّ أو بدّلا
٥٩ - إلى أن تحلّت بها «تيمها» ***** و أضحت «بنو هاشم» عطّلا
٦٠ - و لمّا سرى أمر «تيم» أطا ***** ل بيت عدىّ لها الأحبلا
٥٦ - به جوار حق راه يافتى و ما در آتش فراق مانديم، اما شرع و
آئينت تمام بود.
٥٧ - پسر عمّت بر آن شد كه به آئين و سنت قيام ورزد.
٥٨ - نيرنگبازان، آنها كه حق را واژگون كردند، راه خيانت و دغل پيش گرفتند.
٥٩ - سرانجام «تيم» آنان زيور خلافت بر تن آراست. بنى هاشم عاطل و باطل ماندند.
٦٠ - نوبت «تيم» كه به پايان آمد، خاندان «عدى» طنابها را كشيدند.
٦١ - و مدّت اميّة
أعناقها ***** و قدهوّن الخطب و الستسهلا
٦٢ - فنال «ابن عفّان» ما لم يكن ***** يظنّ و ما نال بل نوّلا
٦٣ - فقرّ و أنعم عيش يكو ***** ن من قبله خشنا قلقلا
٦٤ - و قلّبها «أردشيريّة» ***** فحرّق فيها بما أشعلا
٦٥ - و ساروا فساقوه أو أوردوه ***** حياض الردّى منهلا منهلا
٦١ - خاندان اميّه هم گردن طمع فراز كردند، ديگر جادهها هموار
بود.
٦٢ - از ميانه پسر عفان بر سرير خلافت برشد كه گمان نمىرفت، بلكه او را بر سرير نشاندند.
٦٣ - ديدگان اميه روشن گشت و عيش همگان به كام. پيش از آن سخت و ناگوار.
٦٤ - كار شورى و اجماع، در آخر به آئين زردشت پيوست، آن دو آتش زدند اين يك پاك بسوخت.
٦٥ - روان گشتند و قدمبهقدم تا گودال هلاكش سوق دادند، بهتر
بگويم، كشاندند.
٦٦ - و لمّا امتطاها
«علىّ» اخو ***** ك ردّ إلى الحقّ فاستثقلا
٦٧ - و جاؤا يسومونه القاتلين ***** و هم قد ولوا ذلك المقتلا
٦٨ - و كانت هناة و أنت الخصيم ***** غدا و المعاجل من امهلا
٦٩ - لكم «آل ياسين» مدحى صفا ***** و ودّى حلا و فؤادى خلا
٧٠ - و عندى لأعدائكم نافذا ***** ت قولى (ما) صاحب المقولا
٦٦ - و چون برادرت على زمام خلافت كشيد تا به سوى حق بازگرداند،
ازاينرو دشوار و سنگين بود.
٦٧ - آمدند كه با خوارى به قاتلانش سپارند، با آنكه خود معركه آراى قتال بود.
٦٨ - ناگفتنى بسيار است. دادخواه آنان به روز قيامت تويى، واى بر آنان كه مهلت يابند.
٦٩ - اى خاندان مصطفى، اينك ثنايم چون آب زلال، مهرم شيرين و خوشگوار، قلبم خالى از مهر اغيار است.
٧٠ - سخنان گزندهام براى دشمنان آماده، مادامكه زبان در كام بچرخد.