دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٣٧
٢١ - و ما الشّرك للّه
من قبله ***** إذا أنت قست بمستبعد
٢٢ - و ما آل «حرب» جنوا إنّما ***** أعادوا الضّلال على من بدى
٢٣ - سيعلم من «فاطم» خصمه ***** بأىّ نكال غدا يرتدى
٢٤ - و من ساء «أحمد» يا سبطه ***** فباء بقتلك ماذا يدى؟!
٢٥ - فداؤك نفسى و من لى بذا ***** ك لو انّ مولىّ بعبد فدى
٢١ - اگر راه و روش مردم را قياس گيرى، دوره جاهليت به خاطر آيد.
٢٢ - خاندان پسر اميّه جنايت تازه مرتكب نشدند، آئين جاهليت را به قدرت پيشين اعاده كردند.
٢٣ - آنكه را فاطمه، خصم خونخواه باشد، روز قيامت خواهد ديد كه با چه عقوبتى دست به گريبان باشد.
٢٤ - اى سبط پيامبر! هر آنكه دست به خون تو آلود، بروز قيامت چه غرامتى خواهد پرداخت؟!
٢٥ - جانم فدايت باد، و كيست كه آنرا به فدا گيرد. كاش برده را جان
فداى سرورش بپذيرند.
٢٦ - وليت دمى ما سقى
الأرض منك ***** يقوت الرّدى و أكون الرّدى
٢٧ - و ليت سبقت فكنت الشهيد ***** أمامك يا صاحب المشهد
٢٨ - عسى الدهر يشفى غدا من عدا ***** ك قلب مغيظ بهم مكمد
٢٩ - عسى سطوة الحق تعلو المحال ***** عسى يغلب النقص بالسؤدد
٣٠ - و قد فعل اللّه لكنّنى ***** أرى كبدى بعد لم تبرد
٢٦ - كاش هيولاى مرگ از خون من سيراب مىشد، و خون تو بر زمين نمىريخت.
٢٧ - اى خفتهى كربلا! كاش مىبودم و در برابرت به خاك و خون مىطپيدم.
٢٨ - شود كه روزگار اين دل پر درد را از دست دشمنانت شفا بخشد.
٢٩ - شود كه شوكت حق بر باطل چيره شود، شود سفله مغلوب آزاده شود.
٣٠ - اين آرزوها همه با دست خدائى برآورده شود، اما هنوز جگر من
تفتيده و داغدار است. (گرچه عباسيان حكومت بنى اميّه را نابود كردند ولى كافى نيست
و جگر من بعد از آن هم خنك نشد و آرام نگرفت و من در انتظار لحظهاى هستم كه داغ
دلم با دعوت قائم (عج) آرام گيرد.)
٣١ - بسمعى لقائكم دعوة
***** يلبّى لها كلّ مستنجد
٣٢ - أنا العبد و آلاكم عقده ***** إذا القول بالقلب لم يعقد
٣٣ - و فيكم و دادى و دينى معا ***** و إن كان فى «فارس» مولدى
٣٤ - خصمت ضلالى بكم فاهتديت ***** و لولاكم لم أكن أهتدى
٣٥ - و جرّدتمونى و قد كنت فى ***** يد الشرك كالصّارم المغمد
٣١ - شنيدم كه قائم شما را نداى عدالتى است كه هر صاحب شهامتى به
پاسخ لبيك گويد.
٣٢ - من برده شمايم و با تاروپود قلبم به شما پيوند خوردهام. آنگاه كه اعتراف دگران قلبى نباشد.
٣٣ - دين و دوستيم در وجود شما خلاصه گشته، با آنكه زادگاهم ايران است.
٣٤ - از بركت شما بر حيرت و ضلالت پيروز گشتم، اگر نبوديد، به صراط حق راه نمىبردم.