دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٣٤
١٢ - اما دخترزادگان رسول: حسن با جگر مسموم، در خاك بقيع خفت.
١٣ - مزارش با خاك برابر شد تا از نظر مشتاقان مستور ماند، نه به خدا پنهان نخواهد ماند.
١٤ - حسين در سرزمين «طف» به خاك و خون درغلتيد، آسمانها بر او خون گريست. كوهساران از بار اندوه درون در حال انفجار ماند.
١٥ - واى از اين آتش دل كه از شربت آبى محروم شد، شربت آب كه به هر
شرعى حلال است.
١٦ - قطعت وصلة «النبىّ»
بأن تق ***** طع من آل بيته الأوصال
١٧ - لم تنجّ الكهول سنّ و لا الشّبان ***** زهد و لا نجا الأطفال
١٨ - لهف نفسى يا «آل طه» عليكم ***** لهفة كسبها جوّى و خبال
١٩ - و قليل لكم ضلوعى تهت ***** زّ مع الوجد أو دموعى تذال
٢٠ - كان هذا كذا و ودّى لكم حس ***** ب و مالى فى الدّين بعد اتّصال
١٦ - خواستند رحم رسول را قطع كنند، پيكر خاندانش به هرجا
دريافتند، بند از بند جدا كردند.
١٧ - به فرتوتى كهنسالان ننگريستند، بر جوان عابد و زاهد ترحّم نياوردند، حتى كودكان از دم شمشير نرستند.
١٨ - واى از اين حسرت جانكاه - اى خاندان طه، اين حسرت و غم، تاروپود مرا به آتش كشيد.
١٩ - لكن چه بىارزش است در راه شما، اين اشكى كه از سوزش دل بر رخسار مىدود.
٢٠ - مرام و مسلكم اين بود، شرافت خود را در دوستى شما جستجو كردم،
با آنكه هنوز با دين شما پيوند نداشتم.
٢١ - و طروسى سود فكيف
بى الآ ***** ن و منكم بياضها و الصّقال
٢٢ - حبّكم كان فكّ أسرى من الشّر ***** ك و فى منكبى له أغلال
٢٣ - كم تزمّلت بالمذلّة حتى ***** قمت فى ثوب عزّكم أختال
٢٤ - بركات لكم محت من فؤادى ***** ما أهلّ الضّلال عمّ و خال
٢٥ - و لقد كنت عالما أنّ إقبا ***** لى بمدحى عليكم إقبال١
٢١ - نامهام سياه بود. اينك از بركات شما سفيد و صيقل يافته شده
است.
٢٢ - دوستى شما مرا از بند شرك رهانيد و زنجير ضلالت از گردنم واگسست.
٢٣ - سالها جامهى ذلّت به تن داشتم، اينك در جامههاى عزت شما خرامانم.
٢٤ - رهبرى شما زنگار كفر و ضلالت از قلبم زدود، و هم آنچه سالها از وسوسه خويشان بر دل نشسته بود.
٢٥ - سوگند به خدا، از آن روز كه باثنا و ستايشتان زبان گشادم، بخت و اقبال، بر من آغوش گشود.
***
رثاء و ماتم اهل بيت (ع):
١ - و بحىّ آل محمّد
إطراؤهمدحا و ميّتهم رضاه مراثيا
٢ - هذا لهم و القوم لا قومى همجنسا و عقر ديارهم لا داريا
٣ - إلاّ المحبّة فالكريم بطبعهيجد الكرام الأبعدين أدانيا