دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٣١
٨ - نعم و دعا ذكر عهد
الصّبا ***** سيلقاه قلبى بعهد ضعيف
٩ - «بآل علىّ» صروف الزمان ***** بسطن لسانى لذمّ الصروف
١٠ - مصابى على بعد دارى بهم ***** مصاب الأليف بفقد الأليف
٦ - در اين تاريكى شب، اين روياى خيالپرور آن ماه پيكر عدنانى است؟
٧ - دانش جلوهگر است يا شبح او، نزديك بود كه در جمع دوستان رسوا شوم.
٨ - آرى خود او بود، پيمان عشق را خاطرنشان كرد، اگر بر سر پيمان روم با دلى ناگوار است.
٩ - اين گردش ناگوار زمانه بر آل على (ع) بود كه زبان مرا به هجو زمانه باز كرد.
١٠ - با آنكه از ديارم بدوراند، اما از درد فراق آن كشم كه دوست
همنشين در فراق همنشين.
١١ - و ليس صديقى غير
الحزين ***** ليوم «الحسين» و غير الأسوف
١٢ - هو الغصن كان كمينا١ فهبّ ***** لدى «كربلاء» بريح عصوف
١٣ - قتيل به ثار غلّ النفوس ***** كما نغر٢ الجرح حكّ القروف٣
١٤ - بكلّ يد أمس قد بايعته ***** و ساقت له اليوم أيدى الحتوف
١٥ - نسوا جدّه عند عهد قريب ***** و تالده مع حقّ طريف
١١ - اينك همدم من، تنها عزاداران و غمگساران حسيناند.
١٢ - كينهى ديرين در كمين بود، به روز عاشورا در كربلا طوفانى سهمگين بهپا كرد. (شاخههاى شكسته در تندباد كربلا كه كينهى دشمنان چنين سرنوشتى را برايشان رقم زد.)
١٣ - و شهيدى بهجاى نهاد كه كينهى انسانها را برآشفت، چونانكه جراحت را با سرانگشت به خون بيالايند.
١٤ - با آن دستىكه ديروز بيعت سپردند، امروز هيولاى مرگ را به سويش راندند.
١٥ - بدين زودى جدّش را از ياد بردند، حقوق ديرين و نوين يكسره از
خاطر ستردند.
١٦ - فطاروا له حاملين
النّفاق ***** بأجنحة غشّها فى الحفيف
١٧ - يغزّ علىّ ارتقاء المنون ***** إلى جبل منك عال منيف
١٨ - و وجهك ذاك الاغرّ التريب ***** يشهّر و هو على الشمس موفى
١٩ - على ألعن أمره قد سعى ***** بذاك الذميل و ذاك الوجيف
٢٠ - و ويل امّ مأمورهم لو أطاع ***** لقد باع جنّته بالطفيف
١٦ - بار نفاق در دل، به سويش پرواز گرفتند، مكر و فسون در زير بال
نهفتند.
١٧ - چه ناگوار است بر من كه غول مرگ بر سينهى وقارت بر شد.
١٨ - و سر انورت كه خاكآلوده بر سر نى كردند، با آنكه خورشيدش به زير پى بود.
١٩ - مطرودتر، فرمانروايشان كه پويا شد، دوان و خيزان.
٢٠ - واى بر فرمانبرانشان كه بهشت عدن را به بهاى اندك فروختند.