دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٢٣
٢٣ - فما زلتم حتّى أجاب
نداءكم ***** و أىّ كريم لا يحيب سؤولا؟!
٢٤ - فلمّا دنا ألفاكم فى كتائب ***** تطاولن أقطار السباسب طولا
٢٥ - متى تك منها حجزة أو كحجزة ***** سمعت رغاء «مضعفا» و صهيلا
٢٦ - فلم ير إلاّ ناكثا أو منكّبا ***** و إلا قطوعا للذمام حلولا
٢٢ - راهها را به رويش بستيد و تنهايش گذاشتيد، امّا هركس كه خيانت
كند و فريب دهد خود نيز خيانت مىبيند.
٢٣ - همواره از او خواستيد تا به سويتان بيايد تا اينكه او به خاطر كرامتش دعوت شما را پذيرفت زيرا چه كريمى است كه درخواستكننده را بىپاسخ بگذارد.
٢٤ - چندان نامه نوشتيد و آنقدر در نامههايتان درخواست كرديد تا پاسخ شنيديد، و چندان اصرار كرديد تا دعوت شما را پذيرفت.
٢٥ - و چون راهى بلاد شما گشت با انبوه دشمن به قتال او برخاستيد.
٢٦ - برخى پيمان شكستيد، جمعى از يارى او دريغ كرديد، هيچيك پاس
حرمت او روا نداشتيد.
٢٧ - و إلاّ قعودا عن
لمام بنصره ***** و إلاّ جبوها بالرّدى و خذولا
٢٨ - و ضغن شفاف هبّ بعد رقاده ***** و أفئدة ملأى يفضن ذحولا
٢٩ - و بيضا رقيقات الشفار صقيلة ***** و سمرا طويلات المتون عسولا
٣٠ - و لا انتم أفرجتم عن طريقه ***** إليكم و لا لمّا أراد قفولا
٣١ - عزيز على الثاوى بطيبة أعظم ***** نبذن على أرض الطفوف شكولا
٢٧ - در اثر اين عمل شما دلهاى پاكى كه در خواب بودند، يكباره
بيدار شدند و به خونخواهى برخاستند.
٢٨ و ٢٩ - كينههاى ديرين به جوش آمد، دلهاى پر خروش در تلاطم انتقام افتاد و تيغهاى آبدار از نيام برآمد، با نيزههاى تابدار.
٣٠ - شما، نه دشمن را از سر راهش به دور كرديد، و نه براى ورود، منزل و مأوائى مهيا نموديد.
٣١ - بر خفتهى مدينه سخت ناگوار است كه پارههاى تنش در صحراى
كربلا به خاك و خون درغلتيدند.
٣٢ - يذادون عن ماء
الفرات و قد سقوا ***** الشّهادة من ماء الفرات بديلا
٣٣ - رموا بالرّدى من حيث لا يحذرونه ***** و غرّوا و كم غرّ الغفول غفولا
٣٤ - أيا يوم عاشوراء كم من فجيعة ***** على الغرّ آل اللّه كنت نزولا!
٣٥ - دخلت على أبياتهم بمصابهم ***** ألا بئسما ذاك الدخول دخولا
٣٦ - نزعت شهيد اللّه منّا و إنّما ***** نزعت يمينا أو قطعت قليلا
٣٢ - از آب فراتشان راندند و از شربت شهادت سيرابشان كردند.
٣٣ - از آنجا كه در گمان نبود، جام بلا بر سرشان ريخت، دوستان فريبكار و غدّار.
٣٤ - اى روز عاشور. چه فاجعهها كه بر «آل اللّه» فرود نياوردى.
٣٥ - جام مرگ به دست گرفتى و در خانه و كاشانه آل عبا مهمان گشتى، اى ناخجسته مهمان.
٣٦ - سرور شهيدان را از ميان ما بردى، دستها بريدى، سرها از تن جدا كردى.