دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢١٦
٤٣ - و أىّ قلب حملت
حزنكم ***** جوانح عنه و ما فطّرا؟!
٤٤ - لا عاش من بعدكم عائش ***** فينا و لا عمّر من عمّرا
٤٥ - و لا استقرّت قدم بعدكم ***** قرارها مبدى و لا محضرا
٤١ - به اميد آن روز كه به من بگويند: «پرده از راز نهان بردار،
آرى حقيقت در پس پرده نماند».
٤٢ - سالها خون دل خوردم، صبر و تحمل پيشه كردم، ديگر آرام و توانم نماند.
٤٣ - آرى كدام دل با غم و اندوه شما در سينه طپيد، كه به آخر تاروپودش در هم نپاشيد؟!
٤٤ - بعد از شما لذّت زندگى حرام باد، و كسى را عمر دراز مباد.
٤٥ - گام هيچكس برقرار زمين آرام نگيرد، چه در حضر باشد و يا راه
باديه گيرد.
٤٦ - و لا سقى اللّه لنا
ظامئا ***** من بعد أن جنّبتم الأبحرا
٤٧ - و لا علت رجل - و قد زحزحت ***** أرجلكم عن متنه - منبرا١
٤٦ - تشنه كامى از آب گوارا سيراب مباد، از آن پس كه ميان شما و آب
فرات حائل افتاد.
٤٧ - و نه ديگران برفراز منبر جاى گيرند، با آنكه گام شما را از فراز آن بريدند.
***
قصيده:
١ - يا دار دار الصوّم
القوّم ***** كيف خلا أفقك من أنجم؟!
٢ - عهدى بها يرتع سكّانها ***** فى ظلّ عيش بينها أنعم
٣ - لم يصبحوا فيها و لم يغبقوا ***** إلاّ بكأسي خمرة الأنعم
٤ - بكّيتها من أدمع لو أبت ***** بكّيتها واقعة من دم
٥ - و عجت فيها رائيا أهلها ***** سواهم الأوصال و الملطم
١ - اى خانهى پارسايان، اى ديار شب زندهداران و روزهداران! از
چه آسمانت بىستاره گشت؟
٢ - نه ديرى است كه ساكنان اين سامان در سايهى عيش و نشاط، خرّم و شادان بودند.
٣ - به هنگام چاشت و شام از شراب بهشتى سرخوش و شيرينكامند.
٤ - سيلاب اشك از رخسار ببارم، وگرنه جوى خون از ديده روان سازم.
٥ - اينك نگرانم ساكنان اين ديار پوستشان بر استخوان خشكيده.
٦ - نحلن حتّى حالهنّ
السّرى ***** بعض بقايا شطن مبرم
٧ - لم يدع الآساد هاماتها ***** إلاّ سقيطات على المنسم
٨ - يا صاحبى يوم أزال الجوى ***** لحمى بخدّىّ عن الأعظم
٩ - «داويت» ما أنت به عالم ***** و دائى المعضل لم تعلم
١٠ - و لست فيما أنا صبّ به ***** من قرن السّالي بالمعزم؟