دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢١٥
٢٨ - لا تفخروا قطّ بشىء
فما ***** تركتم فينا لكم مفخرا
٢٩ - و نلتموها بيعة فلتة ***** حتى ترى العين الذى قدّرا
٣٠ - كأنّنى بالخيل مثل الدّبا ***** هبّت له نكاؤه صرصرا
٢٦ - اگر نه فرمان مقدّر حق بود، لياقت و كاردانيتان بدين حد نبود.
٢٧ - فتنه روزگارتان به سر درآورد، هركه تند تازد، روزى به سر درآيد.
٢٨ - شما را چه ياراى افتخار، كه از خود نام نيكى به جا ننهاديد.
٢٩ - با دوز و كلك به مسند خلافت برشديد١، باشد كه به چشم، فرمان مقدّر حق را ببينيد.
٣٠ - گويا اين خيل ستور است كه چون سيل ملخ روان است و از صولت آن
باد صرصر وزان.
٣١ - و فوقها كلّ شديد
القوى ***** تخاله من حنق قسورا
٣٢ - لا يمطر السمر غداة الوغا ***** إلاّ برشّ الدم إن أمطرا
٣٣ - فيرجع الحقّ إلى أهله ***** و يقبل الأمر الذى أدبرا
٣٤ - يا حجج اللّه على خلقه ***** و من بهم أبصر من أبصرا
٣٥ - أنتم على اللّه نزول و إن ***** خال اناس انّكم فى الثرى
٣١ - برفراز زين يلان زورمند، كه از كينه چون شير ژيان پرخروشند.
٣٢ - از نوك سنان جز خون بر دشت و هامون نبارند.
٣٣ - تا زمام حق به دست اهلش سپرده آيد، و آب رفته باز به جوى بازگردد.
٣٤ - اى نشانههاى حقيقت كه بر خلق خدا حجّتيد، و هم مشعل هدايت و بصيرت.
٣٥ - زنده و جاويد بر عرش خدا مهمانيد، جمعى پندارند كه شما در خاك
نهانيد.
٣٦ - قد جعل اللّه إليكم
- كما ***** علمتم - المبعث و المحشرا
٣٧ - فإن يكن ذنب فقولوا لمن ***** شفّعكم فى العفو أن يغفرا
٣٨ -: إذا تولّيتكم صادقا ***** فليس منّي منكر منكرا
٣٩ - نصرتكم قولا على أنّنى ***** لآمل بالسيف أن أنصرا
٤٠ - و بين أضلاعى سرّ لكم ***** حوشى أن يبدوا او أن يظهرا
٣٦ - خداوند، سالارى حشر و نشر به شما وانهاد، و شما بهتر دانيد.
٣٧ - گيرم گناهى در نامه عمل بينيد، درخواست مغفرت نمائيد كه شفاعت شما پذيرا است.
٣٨ - چون صادقانه در راه ولايتان گام زده باشم، با كردار ناپسند، مورد مرحمت باشم.
٣٩ - با زبان به يارى شما برخاستم، آرزومندم كه روزى با شمشير در ركابتان بتازم.
٤٠ - سرّى در سويداى دل نهان ساختهام، از فاش كردن آن هراس و حاشا
دارم.
٤١ - أنظر وقتا قيل لي:
بح به ***** و حقّ للموعود أن ينظرا
٤٢ - و قد تصبّرت و لكنّني ***** قد ضقت أن اكظم أو أصبرا