دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢١٤
١٣ - قل لبنى حرب - و كم قولة ***** سطّرها فى القوم من سطّرا -
١٤ -: تهتم عن الحق كأنّ الذى ***** أنذركم فى اللّه ما أنذرا
١٥ - كأنّه لم يقركم ضلّلا ***** عن الهدى القصد بأمّ القرى
١١ - خفتان١ آهنين
لايق خود نشناختند، ازآنرو خفتان گلگون بر تن آراستند.
١٢ - اندرون از طعام تهى، لاغر ميان بر گردهى سمند عربى تازان.
١٣ - زادگان «حرب» را بگو: و سخنهاى گفتنى بس فراوان است.
١٤ - «از راه حق ياوه گشتيد، گويا رسول خداى بر شما مبعوث نگشت.
١٥ - و شما را بر خوان رهبرى و هدايت خود فرانخواند.
١٦ - و لا تدرّعتم
بأثوابه ***** من بعد أن أصبحتم حسّرا
١٧ - و لا فريتم ادما إمرة ***** و لم تكونوا قطّ ممّن فرى
١٨ - و قلتم عنصرنا واحد ***** هيهات لا قربى و لا عنصرا
١٩ - ما قدّم الأصل امرءا فى الورى ***** أخّره فى الفرع ما أخّرا
٢٠ - طرحتم الأمر الذى يجتنى ***** و بعتم الشىة الذي يشترى
١٦ - و شما از دين و آئين نصيبى نبرديد، همانسان از حق و حقيقت
عارى و عريان مانديد.
١٧ - و نه جبّه خلافت او بر تن آراستيد، و اهل دروغ و فريب بودهايد».
١٨ - گفتيد: اصل و ريشهى ما با رسول يكى است، هيهات، شما را نه قرابتى است و نه اصل و تبار.
١٩ - آنكه را آلودگى و لئامت عقب راند، اصل و تبار به پيش نراند.
٢٠ - ميوه اين شاخسار نچيده بر زمين ريختيد، آنچه را همگان
خريداراند، شما رايگان بفروختيد.
٢١ - و غرّكم بالجهل
إمهالكم ***** و إنّما اغترّ الذى غرّرا
٢٢ - حلاّتم بالطفّ قوما عن ال ***** ماء فحلّئتم به الكوثرا
٢٣ - فإن لقوا ثمّ بكم منكرا ***** فسوف تلقون بهم منكرا
٢٤ - فى ساعة يحكم فى أمرها ***** جدّهم العدل كما أمّرا
٢٥ - و كيف بعتم دينكم بالّذى ا ***** ستنزره الحازم و استحقرا؟!
٢١ - مهلت چند روزه شما را بفريفت، آرى فريبكاران به جهالت مفتون
دنيا شوند.
٢٢ - در بيابان «طف» شهيدان را از شربت آبى محروم كرديد، ازاينرو آب كوثر بر شما حرام گشت.
٢٣ - اگر آنان از دست شما جام شهادت نوشيدند، به فرداى قيامت از دستشان جام شرنگ نوشيد.
٢٤ - آن روز كه جدّشان سالار و فرمانروا باشد، چونانكه به دنيا سرور مؤمنان بود.
٢٥ - فروختيد دين خود را با دنياى دون، دنيائى بدين حد پست و زبون.
٢٦ - لو لا الذى قدّر من
أمركم ***** وجدتم شأنكم أحقرا
٢٧ - كانت من الدهر بكم عثرة ***** لابدّ للسابق أن يعترا