دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢١٠
٣٢ - شكوه بردند، اما با گريه و زارى، فرياد زدند، ولى با نوحه و شيون.
٣٣ - ساربان بدخيم كنارى نگيرد. و ناله يتيمان آرام نپذيرد.
٣٤ - اى آواره شهر و ديار! صبر و قرارم نماند. اى كشته دشمنان! خواب بر من حرام است.
٣٥ - دل بىقرارم به سويت پر مىكشد، با عشق و شعف، با ناله و شور.
٣٦ - ليت أنّي ضجيع قبرك
أو ***** أن ثراه بمدمعى مطلول
٣٧ - لا أغبّ الطفوف فى كلّ يوم ***** من طراق الأنواء غيث هطول
٣٨ - مطر ناعم و ريح شمال ***** و نسيم غضّ و ظلّ ظليل
٣٩ - يا بنى أحمد الى و كم سنانى ***** غائب عن طعانه ممطول؟!
٤٠ - و جيادى مربوطة و المطايا ***** و مقامى يروع عنه الدخيل؟!
٣٦ - كاش در كنارت به خاك مىرفتم، يا تربتت را در چشم مىانباشتم.
٣٧ - همواره مزارت به موسم باران سيراب باد.
٣٨ - بارانى نرم و هموار، همراه بادى لطيف و نسيمى خنك و سايهى دايم!
٣٩ - اى زادگان احمد! تا چند امروز و فردا كنم و سنان نيزهام از طعن و ضرب محروم.
٤٠ - خيل تيزگامم در زير زين، اشتران باد پيمايم در كمين، تازه
وارد از آمادگيم در انديشه و بيم!
٤١ - كم إلى كم تعلو
الطغاةّ! و كم ***** يحكم فى كلّ فاضل مفضول؟!
٤٢ - قد أذاع الغليل قلبي و لكن ***** غير بدع أن استطبّ العليل
٤٣ - ليت أنّى أبقى فأمترق النّاس ***** و فى الكفّ صارم مسلول
٤٤ - و أجرّ القنا لثارات يوم الطفّ ***** يستلحق الرّعيل الرّعيل
٤٥ - صبغ القلب حبّكم صبغة الشيب ***** و شيبى لو لا الرّدى لا يحول
٤١ - تا چند؟ باز هم تا چند، سركشان و جانيان گردن افرازند؟ و تا
چند فرومايگان دون، بر والاگهران ارجمند فرمانروا باشند؟
٤٢ - آتش درون تاروپود قلبم را بسوخت، عجبى نيست كه دلسوخته در پى درمان برآيد.
٤٣ - كاش زنده مانم و روزى با دوستان برجهم، در كفم شمشيرى برنده و آخته.
٤٤ - به خونخواهى قربانيان به طف، پيكرشان را با نوك سنان بر خاك كشم. گروهگروه به هم پيونديم.
٤٥ - تاروپود قلبم با مهرش زيور بسته چونان موى سپيد و سپيدى مو،
جز با مرگ درمان نيابد.
٤٦ - أنا مولاكم و إن
كنت منكم ***** والدى «حيدر» و أمي «البتول»
٤٧ - و إذا الناس أدركوا غاية الفخر ***** شأآهم من قال جدّى الرّسول
٤٨ - يفرح الناس بى لأنّى فضل ***** و الأنام الذى أراه فضول
٤٩ - فهم بين منشد ما اقفّيه ***** سرورا و سامع ما أقول
٥٠ - ليت شعرى من لائمى فى مقال ***** ترتضيه خواطر و عقول
٤٦ - من رعيتى سر به فرمانم، گرچه از خاندان شمايم. پدرم حيدر است
و مادرم زهراى بتول.