دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢١
مقدمه نويسنده
هر فكر و فرهنگى كه به زبان شعر در نيايد، در طول زمان ماندگار نخواهد بود. شعر از قديمىترين آفريدههاى روح بشرى است كه نه تنها براى بيان صرف بلكه براى القاى احساس و درك و تلقى به كار مىرود. و چنين بود كه انسان شعر گفت تا احساس و فكر و انديشه خويش را منتقل سازد.
در آثار منظوم شعرا به اشعارى برمىخوريم كه برپايهى سازندگى مكتبى انسان و نشر معارف بشرى پرداخته شده است و در اين راه از قرآن و حديث الهام گرفته، در علوم عقلى و فلسفى بحث نموده و پا در فنون و علوم بشرى گذاشتهاند. از سخنان پندزا و سودمند كه نشاندهندهى روح انسان كامل است دريغ ننموده و شعرشان شامل مزاياى ادبى هم بوده است. چنين ادبياتى از ديدگاه دانشمندان و صاحبان حكمت است كه بشريت بدان احساس احتياج مىنمايد.
شعر شعرا، فضايل اخلاقى و امور معنوى را با روح شنونده درآميخته و با يك جذبهى عميق، رهرو حق را به چشمه زلال حقيقت پيوند مىدهد. فضاى ديد انسانها را وسيعتر و فرياد دلنشين خود را به دل هر انسانى مىرساند و چهبسا اين آوازها كه از دل شاعران برمىخيزد، در دل شب، نواى دلنشين كاروانيان مىشود و اين نوا و آواز است كه در دل رهروان، شور زندگى مىافكند و نويد صبحى دلافروز را به بشر مىدهد.
در مجلس امرا و بزرگان، سرايندگان شعر هنرنمايى دارند. در سنين كودكى شعر مبدء تلقين اوصاف پسنديده و خصلتهاى نيكو است و شور ايمان را در رگوپى جوانان جاى مىدهد و همراه با رشد جسمى، روح طفل را به آسمانهاى پاك اوج مىدهد و افقهاى ديگرى به رويش مىگشايد او را با پاكان آشنا مىسازد و دلش را به خاندان پيامبر كه بهترين پاكانند ربط مىدهد، و اين شعر است كه اين همه هنر دارد و چه شورى در دل و خروشى در سر مىافكند.
مىبينيم كه چگونه در مقابل قصيدهى ميميهى فرزدق دل مىبازيم و با هاشميات كميت انس مىگيريم و قصيدهى عينيهى سيد حميرى شور و احساسى حماسى در دل و جانمان مىافكند. قصيدهى تائيهى دعبل خزاعى را مىخوانيم و بر جنايات و ستمهايى كه بر خاندان رسول (ص) رفته، اشك مىريزيم و با قصيدهى ميميهى امير ابو فراس دگرگون شده و با شاعر دلسوخته همراه گشته و همآواز مىشويم.
در خلال اين كتاب با آه سوخته و رنجهاى فراوانى كه اين شاعران حقجو كشيدهاند، آشنا مىشويم. با شاعران قرن اول هجرى كه چگونه مديحه و مرثيه را سر دادند و چون شمشير برّانى از پيشوايان دين حمايت كردند و شعرشان چون تير خطرناكى بود بر قلب دشمن. و در هر مرزوبوم جز اعلام دوستى خاندان محمد (ص) كارى نداشتند. پيشوايان دين هم به نحو احسن اين شاعران را مىنواختند كه از كار و ديگر امور مستغنى شده و به اين امر مهم كه توجه دادن انسانها به خويشتن انسانى خود است، اشتغال ورزند.
پيشوايان حق در تشويق اين شاعران چنين مىفرمايند:
«بوّاك اللّه بيت قلته بيتا فى الجنّة»١هركس يك بيت شعر دربارهى ما بگويد خداوند در بهشت خانهاى برايش مىسازد و بدينسان مردم را در حفظ و يادگرفتن اين اشعار تحريض مىكردند چنان كه امام صادق (ع) مىفرمايد: