دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٠١
٣ - ياهل تبلّ من الغليل
إليهم ***** اشرافة للركب فوق نجادها؟!
٤ - نوىء كمنعطف الحنية دونه ***** سحم الخدود لهنّ إرث رمادها
٥ - و مناط أطناب و مقعد فتية ***** تخبو زناد الحىّ غير زنادها
١ - اين سرزمين «غميم» است: صلا در ده! و سيلاب اشك از ديده روان
ساز!
٢ - گر اين حصار بلند را وامى بر دوش است بپرداز و اگر خون دلى در اين خاكدان اسير است، فدا بخش و رها ساز.
٣ - يا برشو برفراز جهاز شتران و با نظارهى اين ويرانه، آبى بر آتش درون بيفشان.
٤ - خندقى به پيرامون همچون قوس كمان، نزديكتر گودالى سياه پر از خاكستر ميراث مطبخيان.
٥ - اينك طناب بند خيمهها و در كنارش منزلگاه جوانمردان، آتش
دگران رو به خاموشى است، جز آتش اينان.
٦ - و مجرّ ارسان الجياد
لغلمة ***** سجفوا البيوت بشقرها و ورداها
٧ - و لقد حبست على الديار عصابة ***** مضمومة الايدى إلى أكبادها
٨ - حسرى تجاوب بالبكاء عيونها ***** و تعطّ بالزفرات فى ابرادها
٩ - وقفوا بها حتّى كأنّ مطيّهم ***** كانت قوائمهنّ من أوتادها
١٠ - ثمّ انثنت و الدمع ماء مزادها ***** و لواعج الأشجان من أزوادها
٦ - و اين مهاربند، ويژه آن جوانان كه با سمند زرد و سرخ خيمهى
خود آذين بندند، و ديگران با حلّهى آويزان.
٧ - بخدا سوگند! با كاروانى بر گرد اين ديار از حركت باز ماندم كه دستها بر جگر نهادند.
٨ - با حسرت و زارى سيلاب اشك بر رخسار روان كرده از سوز دل جامه بر تن دريدند.
٩ - چندان در اين ماتمسرا ماندند كه گويا پاى شتران و استران ميخكوب زمين كردند.
١٠ - سپس راه برگرفتند، آبشخور آنان، سيلاب ديدگان، توشهى راهشان
غم و اندوهان.
١١ - من كلّ مشتمل حمايل
رنّة ***** قطر المدامع من حلىّ نجادها
١٢ - حيتّك بل حيّت طلوعك ديمة ***** يشفى سقيم الربع نفث عهادها
١٣ - و غدت عليك من الخمايل يمنة ***** تستام نافقة على روّادها
١٤ - هل تطلبون من النواظر بعدكم ***** شيئا سوى عبراتها و سهادها؟!
١٥ - لم يبق ذخر للمدامع عنكم ***** كلاّ و لا عين جرى لرقادها
١١ - هريك جامهى عزا حمايل ساخته، دانههاى اشك چون مرواريد بر
حلّهها رخشان.
١٢ - به تهنيت قدومت، بارانى فرو ريزد كه تودهى خاك را جان بخشد، نرم و هموار.
١٣ - و چون به دشت و هامون بنگرى، مرغزارى در نظر آيد چون حلّه يمن شاهوار.
١٤ - از اين ديدگان كه اينك به زيارت آمدهاند، به جز بىخوابى و غمگسارى چه مىجوئيد؟
١٥ - ديگر اشكى بر اين ديدهها نماند، نه بخدا، خواب هم بدان راه
نبرد.
١٦ - شغل الدموع عن الديار
بكأونا ***** لبكاء فاطمة على أولادها
١٧ - لم يخلفوها فى الشهيد و قد رأى ***** دفع الفرات يزاد عن أورادها
١٨ - أترى درت انّ الحسين طريدة ***** لقنا بنى الطرداء عند ولادها؟!