دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٩١
٢٠ - و بعد رو ببرادر
گفت: اى برادر عزيزم! از چه مرا در گرداب بلا يكّه و تنها رها كردى؟
٢١ - يا أخى يومك العظيم
برى عظمى ***** و أضنى جسمى و أوهى قوائى
٢٢ - يا أخى كنت أرتجيك لموتى ***** و حياتى فخاب منّى رجائى
٢٣ - يا أخى لو فدى من الموت شخص ***** كنت أفديك بى و قلّ فدائى
٢٤ - يا أخى لا حبيب بعدك بل لا ***** عشت إلاّ بمقلة عمياء
٢٥ - آه واحسرتى لفاطمة الصغرى ***** و قد أبرزت بذلّ السباء
٢١ - در اين غم جانكاه استخوانم آب شد، پيكرم رنجور و توانم سستى
گرفت.
٢٢ - اى برادر! اميدم بود كه در مرگ و زندگى غمگسار من باشى، اميدم نااميد گشت.
٢٣ - اگر مىپذيرفتند، جان خود را فداى تو مىساختم، گرچه ناقابل است.
٢٤ - اى برادر! بعد از تو به كسى دل نبندم، كور شوم، كه ديگر روى جهانيان نبينم.
٢٥ - آه! چه حسرتبار، اين فاطمه دخترك تو است كه جامهى اسيرى به
تن دارد.
٢٦ - كفها فوق رأسها من
جوى الثكل ***** و كفّ اخرى على الأحشاء
٢٧ - فإذا أبصرت أباها صريعا ***** فاحصا باليدين فى الرّمضاء
٢٨ - لم تطق نهضة إليه من الضعف ***** فنادته فى خفىّ النداء
٢٩ -: يا أبي من ترى ليتمى و ضعفي ***** أو تراه لمحنتى و ابتلائي؟!
٣٠ - فإذا لم تجد جوابا لها إلاّ ***** بكسر الجفون و الأيماء
٢٦ - از سوز ماتم دستى بر سر و دستى دگر بر دل گرفته مىنالد.
٢٧ - مىنگرد كه پدر تا جدارش در خون طپيده، ريگهاى تفتيده كربلا را در مشت مىفشارد.
٢٨ - از شدّت ضعف، توان در پاى نمانده كه سوى پدر خيزد، ناچار با نالهى دردناك مىگويد:
٢٩ - پدر جان! روز يتيمى و ناتوانى به چهكسى پناه برم؟ درد اندوه و محنت مرا كه دوا خواهد كرد؟
٣٠ - و چون ديد كه لبهاى پدر بىحركت و تنها چشم اندوهبارش به حسرت
نگران است.
٣١ - أقبلت نحو عمّيتها
و قالت *****: ما أرى والدي من الأحياء
٣٢ - فإذا كان لم جفانى و ما كان ***** له قطّ عادة بالجفاء
٣٣ - يا بنى أحمد السّلام عليكم ***** ما أنارت كواكب الجوزاء
٣٤ - أنتم صفوة الإله من الخلق ***** و من بعد خاتم الأنبياء
٣٥ - و نجوم الهدى بنوركم تهدى ***** البرايا فى حندس الظلماء
٣١ - جانب عمه دويده گفت: عمه جان، خاك غم بر سرم باد كه يتيم شدم.
٣٣ - اى خاندان احمد! درود خدا بر شما باد، تا روزگار باقى است و اختران جوزا پرتوافشان.
٣٤ - شما از ميان خلق، برگزيدهى خداييد، چنانكه جدّتان خاتم پيامبران.
٣٥ - شما اختران هدايتيد، با پرتو شماست كه خلق جهان از حيرت و گمراهى برهند.
٣٦ - أنا مولاكم ابن
حمّاد أعدد ***** تكم فى غد ليوم جزائى