دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٨٩
٦٣ - و بكأس قد مازجت
زنجبيلا ***** لذّة الشاربين تشفي الصدورا
٦٤ - و إذا ما رأيت ثمّ نعيما ***** دائما عندهم و ملكا كبيرا
٦٥ - و عليهم فيها ثياب من السندس ***** خضر فى الحشر تلمع نورا
٦١ - جامهاى شراب گوارا به چرخ افتد، شرابى كه از چشمهى قدرت پر
شود.
٦٢ - در پيالهى نقره و ميناى بلور، وه چه زيبا و خوشتراش.
٦٣ - جامى ديگر از سلسبيل با عطر زنجبيل، كه كام را شيرين و معطّر سازد و دل را شفا بخشد.
٦٤ - در عرصهى بهشت به هر سو بنگرى، نعمتى پايدار بينى با سلطنتى برقرار.
٦٥ - جامهها از تافتهى سبز كه پرتو آن دلرباست.
٦٦ - و يحلّون بالأساور
فيها ***** و سقاهم ربّى شرابا طهورا
٦٧ - يا بنى أحمد عليكم عمادى ***** و اتّكالي إذا أردت النشورا
٦٨ - و بكم يسعد الموالي و يشقى ***** من يعاديكم و يصلى سعيرا
٦٩ - أنتم لى غدا و للشيعة الأبرار ***** ذخر أكرم به مذخورا
٧٠ - فاستمعها كالدرّ ليس ترى فيها ***** ملاهى كلاّ و لا تعييرا
٧١ - صاغ أبياتها علىّ بن حمّاد ***** فزانت و حبّرت تحبيرا١
٦٦ - حلقههاى نقرهى خام، زيور دست و گردن، از همه والاتر، شراب
ناب كه خمار از سرها بزدايد.
٦٧ - اى زادگان احمد! به رستاخيز، پشت و پناه من شمائيد.
٦٨ - به خاطر شما و به فرمان شماست كه دوستان سعادت يابند و دشمنان شما در آتش سوزان جاى كنند.
٦٩ - دوستى شما ذخيرهى فرداى ماست وه چه ذخيرهى با بركت و گرامى.
٧٠ - به اين قصيده چون درّ و گوهر گوش سپار كه همه جد است نه شوخى، شايسته سپاس نه سرزنش.
٧١ - ابيات آن پرداختهى فكر و نتيجهى احساس على بن حمّاد است كه چنين با زيب و زيور است.
***
رثاى حسين شهيد:
١ - هنّ بالعيد إن أردت
سوائى ***** أىّ عيد لمستباح العزاء؟
٢ - إنّ فى مأتمى عن العيد شغلا ***** فاله عنىّ و خلنّى بشجائى
٣ - فإذا عيّد الورى بسرور ***** كان عيدى بزفرة و بكاء
٤ - و إذا جدّدوا ثيابهم جدّدت ***** ثوبى من لوعتى و ضنائى
٥ - و إذا أدمنوا الشراب فشربى ***** من دموع ممزوجة بدماء
١ - براى تهنيت عيد سراغ ديگران گير! آنكه پرچم عزا افراشته عيدش
كدام است؟
٢ - در اين سوگ و ماتم از هرچه عيد است، بيگانهام، مرا با سوز دلم واگذار و بگذر.
٣ - همگان سال نو را با شادى و سرور استقبال كنند، عيد من با فرياد زارى شروع شود.