دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٨٧
٣٢ - و أبوهم قد ردّ
للشمس بيضا ***** و هى كادت لوقتها أن تغورا
٣٣ - و قضى فرضه أداء و عادت ***** لغروب و كوّرت تكويرا
٣٤ - و أبوهم يروى على الحوض من وا ***** لاهم و يردّ عنه الكفورا
٣٥ - و أبوهم يقاسم النار و الجنّة ***** في الحشر عادلا لن يجورا
٣١ - مىگفت: «اگر خواستمى، دست بر اختران آسمان سودمى، وه چه با
اقتدار بودم آن دم.»
٣٢ - همانكه خورشيد مغرب براى او بازگشت، سفيد و رخشان.
٣٣ - چون نماز پسين به وقت بگذاشت، روان شد به سوى مغرب شتابان.
٣٤ - همانكه ساقى كوثر باشد، نوشاند دوست را و محروم سازد دشمنان.
٣٥ - فرماندار «حشر» كه دوزخيان را در دوزخ و بهشتيان را در بهشت
جاودان جاى دهد.
٣٦ - و أبوهم برا الإله
له شبها ***** لأملاكه سميعا بصيرا
٣٧ - فإذا اشتاقت الملائك زارته ***** فناهيك زايرا و مزورا
٣٨ - و أبوهم أحيا لميت بصرصر ***** بعد ما كان فى الثرى مقبورا
٣٩ - و أبوهم قال النبىّ له قولا ***** بليغا مكرّرا تكريرا
٤٠ -: أنت خدنى و صاحبى و وزيرى ***** بعد موتى أكرم بذاك وزيرا
٣٦ - خداى را فرشتهاى است مقرب به صورت على بر فراز كيهان.
٣٧ - فرشتگان كه شوق لقايش دارند به زيارت شتابند، بهبه از زائر و ميزبان.
٣٨ - همانكه در «صرصر١» مردهاى را زنده ساخت، از گورش برآمد لبيكزنان.
٣٩ - آن على كه پيامبر خدا، مكرر در مكررش فرمود: با بانگ بلند:
٤٠ - «توئى رفيق من! دمساز من! وزير و خليفهى من، وه چه وزيرى
خردمند!
٤١ - أنت منى كمثل هرون
من موسى ***** و لم أبتغى سواه ظهيرا
٤٢ - و أبوهم أودى بعمرو بن ودّ ***** حين لا قاه في العجاج أسيرا
٤٣ - و أبوهم لباب خيبر أضحى ***** قالعا ليس عاجزا بل جسورا
٤٤ - حامل الراية التى ردّها بالأمس ***** من لم يزل جبانا فرورا
٤٥ - خصّه ذو العلا بفاطمة عرسا ***** ثمّ أعطاه شبّرا و شبيرا
٤١ - تويى جايگزين من همچو هارون جايگزين موسى. ازاينرو پشتيبان
ديگر نخواهم.»
٤٢ - همان كه در پهنهى ميدان «عمرو بن عبدود» را بر خاك هلاك افكند.
٤٣ - و در خيبر با دليرى و جسارت از جاى بركند.
٤٤ - فاتحانه پرچم را بر دوش كشيد كه روز قبل به دست مردى زبون و ترسو نگون گشت.
٤٥ - آنكه به فرمان حق جفت فاطمه شد و ديدگانش با ميلاد شبّر و
شبير روشن گشت.
٤٦ - و هم باب ذى الجلال
على آدم ***** فارتدّ ذنبه مغفورا