دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٦
٧ - سپيدان بنى هاشم و جوانمردان با فضيلت، بزرگانى كه دودمان "نضر" به بزرگى آنان نازند.
٨ - با عقلت بينديش، آيا كسى ديگر به قدر آنان رسد، قومى كه تقدير الهى را به كف گرفتهاند.
٩ - به اينان، قبل از خلقتشان صفا عطا شد و نبوّت چون آب صافى بىكدر داده شده است.
١٠ - و آنان را تاج شرافتى بىمانند و بزرگوارى و شخصيت بىرقيبى عطا گرديده است.
١١ - مرا اينگونه حجّتهاى واضح الهى بسنده است، اينانكه هرگاه ياد شوند درود بر آنها فرستيد.
١٢ - اينان درخت عظمتاند و شيعيانشان برگهاى آن. ريشهى اين درخت مصطفى (ص) و ذريهى او ميوهى آنند.
***
١٣ - يا آل أحمد ماذا
كان جرمكم؟ ***** فكلّ أرواحكم بالسيف تنتزع
١٤ - تلفى جموعكم شتىّ مفرّقة ***** بين العباد و شمل الناس مجمتع
١٥ - و تستباحون أقمارا منكّسة ***** تهوى و أرؤسها بالسّمر تقترع
١٦ - ألستم خير من قام الرّشاد بكم ***** و قوّضت سنن التضليل و البدع؟!
١٧ - و وحّد الصمد الأعلى بهديكم ***** إذ كنتم علما للرّشد يتّبع؟
١٣ - اى دودمان احمد، گناه شما چه بوده است كه بايد ارواح شما با
شمشير از بدنتان جدا شود.
١٤ - اجتماع شما را با سنگ تفرقه ميان مردم به جدايى انداختهاند، در حالىكه اجتماع مردم بهم پيوسته باشند.
١٥ - ماههاى چهرهى شما از بدنهايتان به زير افتاده و سرها بر سر شاخسار نيزهها قرار گرفته است.
١٦ - آيا شما بهترين رهبر هدايت نبوديد؟ آيا شما روش گمراهى و بدعت را نشكستيد؟
١٧ - آيا خداى يگانه، بىنياز و برتر، به راهنمايى شما كه پرچمدار
و مقتداى هدايتيد به يگانگى پرستيده شد؟
١٨ - ما للحوادث لا تجرى
بظالمكم؟ ***** ما للمصائب عنكم ليس ترتدع
١٩ - منكم طريد و مقتول على ظمأ ***** و منكم دنف بالسمر منصرع
٢٠ - و هارب فى أقاصى الغرب مغترب ***** و دارع بدم اللبّات مندرع
٢١ - و من محرّق جسم لا يزار له ***** قبر و لا مشهد يأتيه مرتدع
٢٢ - و إن نسيت فلا أنسى الحسين و قد ***** مالت إليه جنود الشرك تقترع
٢٣ - فجسمه لحوامى الخيل مطرّد ***** و رأسه لسنان السّمر مرتفع١
١٨ - پس چرا حوادث بر دشمنان ستمگر شما، نمىگذرد و چرا مصيبتها
از شما دست برنمىدارد؟
١٩ - بعضى از شما روى خاك افتاده و با لب تشنه كشته شدهايد و پارهاى سر بريدهاش فراز نيزه است.
٢٠ - برخى در بلاد غربت، دورترين نقطه مغرب گريخته و با خونهاى لالهگون، بر خود زره بسته است.
٢١ - كسانى از شما را سوزانده و خاكسترش بر باد رفته كه قبرى و آرامگاهى براى توبهكنندگان مشهدش به جاى نگذاشتهاند.
٢٢ - اگر همه را فراموش كنم، چگونه حسين را كه سپاه شرك با كوبيدن شمشير و نيزه بر او تاختند، توانم فراموش كرد.
٢٣ - پيكرش براى تاختن اسبان سياه، روى خاك افتاده و سرش برفراز نيزهها جاى گرفته است.
***