دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٨
٦٥ - الى اللّه اشكو
لوعة عند ذكرهم ***** سقتني بكأس الثّكل و الفظعات
٦١ - على بن موسى الرضا (ع) امام راستين ما است. خداوند امور او را
اصلاح و آسان گرداند و بهترين درودها را بر او بفرستد.
٦٢ - فغان و فرياد! مويه كن بر دردهاى سهمگين و ويرانگرى كه هرگز نمىتوانم شدّت آن را بيان كنم.
٦٣ - اندوه! اندوه! مويه كن بر گورهايى كه در كنار نهرى در صحراى كربلا است. اين قبور كسانى است كه روزى در كنار فرات فرود آمدند تا غبار و خستگى سفر را از تن خود بزدايند و شادمان در حجلهى شهادت خفتند.
٦٤ - آنان در كنار فرات لبتشنه جان باختند. اى كاش من نيز در ميان ايشان جان مىسپردم.
٦٥ - آنگاه كه ياد آنان به من روى آورد، از آتش سوزان اندوه كه
لحظهلحظه بيشتر در جان من شعلهور مىشود، به خداوند شكوه مىبرم. اندوهى كه
تلختر و زهرآگينتر از جام مصيبتى است كه مادر، در عزاى فرزند خويش مىنوشد.
٦٦ - أخاف بأن أزدازهم
فتشوقنى ***** مصارعهم بلجزع فالنّخلات
٦٧ - تقسّمهم (تغشّاهم) ريب المنون فما ترى ***** لهم عقوة مغشيّة الحجرات
٦٨ - خلا انّ منهم بالمدينة عصبة ***** مدينين انضاء من اللزبات
٦٩ - قليلة زّوار سوى أن زوّرا ***** من الضّبع و العقبان و الرّخمات
٦٦ - از زيارت قتلگاه آنان در وادى و نخلستان مىهراسم. مىترسم از
شوق ديدار آنان جان ببازم.
٦٧ - دردا كه روزگار ستمگر و دغلباز چنان بر آنان شبيخون زد كه ديگر خانههاى ايشان را نمىبينى. مگر متروك و خاموش و خالى از تردّد!
٦٨ - دريغ و درد! هريك در غربتى افتادهاند و حوادث روزگار اينها را پراكنده كرد مگر مزار برخى از آنان كه در مدينهاند و آنان نيز در طول روزگار همواره در كمند تنگ بلا گرفتار و از آفت زمانه، زارونزار بودهاند.
٦٩ - زايرى به زيارت آنان نمىشتابد، و زيارتكنندگانى جز كفتاران
و عقابان و كركسهاى بىشمار ندارند.
٧٠ - لهم كلّ يوم تربة
بمضاجع ***** نوت فى نواحى الارض مفترقات
٧١ - و قد كان منهم فى الحجاز و أرضها ***** مغاوير نحّارون في الازمات
٧٢ - تنكّب لأواء السّنين جوارهم ***** و لا تصطليهم جمرة الجمرات
٧٣ - حمى لم تزره المدنبات و أوجه ***** تضىء لدى الاستار في الظّلمات
٧٤ - اذا وردوا خيلا بسمر من القنا ***** مساعير حرب اقحموا الغمرات
٧٥ - و ان فخروا يوما اتوا بمحمّد ***** و جبريل و الفرقان ذي السّورات
٧٠ - آرى دودمان رسول (ص) را هر روز آرامگاهها و گورهاى جدا از هم
و پراكنده است.
٧١ - پارهاى از گورهاى آنان در حجاز است كه اهل آن گورها در بين مردم در جنگهاى سهمگين و سخت، دلاورانى برگزيده از ميان اشراف بودند كه سختىهاى زمانه راهى به ساحتشان نداشت آنان در قحطى و گرسنگى اطعامكنندگان و سخاوتمندانى بودند كه بسيار قربانى مىكردند.
٧٢ - روزگار ناهنجار قحطى و گرسنگى چون اسبى چموش از كنار ايشان مىتازد و دور مىشود و از دست زمانهى آتشافروز، اخگرى در دامان ايشان نمىگيرد.