دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٣
١٦ - و لم تك إلاّ محنة
كشفتهم ***** بدعوى ضلال من هن و هنات
١٧ - تراث بلا قربى و ملك بلا هدى ***** و حكم بلا شورى بغير هدات
١٨ - رزايا أرتنا خضرة الافق حمرة ***** و ردّت أجاجا طعم كلّ فرات
١٩ - و ما سهلّت تلك المذاهب فيهم ***** على النّاس إلاّ بيعة الفلتات١
٢٠ - و لو قلّدوا الموصى اليه امورها ***** لزمّت بمأمون على العثرات
١٦ - و اين آزمايشى بود كه پرده از چهرهى آنان و دعويهاى ضلال و
زشت و ناپسندشان برگرفت.
١٧ - ميراثى بىقرابت! و ملكى بدون هدايت! و حكومتى بىمشورت! و بدون وجود رهبر!
١٨ - اينها دردهايى است كه مزرع سبز فلك را در چشم ما خونين مىنمايد و طعم آب شيرين به كام تلخ مىشود.
١٩ - آنچه اين روشها را در ميان مردم آسان نمود، بيعت ناگهانى و شتابزدهاى با ابو بكر و گفتار آشكار «سقفّيان» در ادعاى بىپرده و ضلالآميز ميراثخوارى بود.
٢٠ - اگر زمام امور را به على، وصىّ پيغمبر مىسپردند، كارها به
بركت وجودش كه مأمون از لغزش بود، نظام مىگرفت.
٢١ - أخى خاتم الرّسل
المصّفى من القذى ***** و مفترس الأبطال في الغمرات
٢٢ - فإن جحدوا كان «الغدير» شهيده ***** و بدر و أحد شامخ الهضبات
٢٣ - و آى من القرآن تتلى بفضله ***** و إيثاره بالقوت فى اللّزبات
٢٤ - و غرّ خلال أدركته بسبقها ***** مناقب كانت فيه مؤتنفات
٢٥ - مناقب لم تدرك بكيد و لم تنل ***** بشىء سوى حدّ القنا الذّربات
٢١ - وى برادر پيغمبر پاك نهاد و مرد ميدان كارزار بود، و در
جنگهاى سخت و بىامان از هم درندهى قهرمانان و جنگاوران است.
٢٢ و ٢٣ - آنانكه منكر گواه راستين على هستند، «غدير» و «بدر» و كوههاى بلند و بههم پيوستهى «احد» و آيات خواندنى قرآن در فضلش، و خوراك بخشىهايش به گاه سختى، آياتىكه در فضيلتها و ايثارگرىهاى او نازل شده است.
آنگاه كه هنگام سختى و گرسنگى طعام خويش را بخشيد، و صفات تابناك و منقبتهايى است كه وى دارا بود و در آنها بر ديگران پيشى داشت، همه گواه حقانيت اوست.
٢٤ - فضيلتهاى درخشان و زيبايىها همه نيكان را پشتسر نهادند تا به او رسيدند. فضيلتهايى كه چون خويشتن را در او يافتند. به عطرافشانى پرداختند و بر خويش باليدند. به عبارت ديگر على (ع) به آن فضايل ارزش مىبخشد، نه آنكه فضيلتها به على (ع) اعتبار و ارزش بخشند.
٢٥ - فضايلى كه با مكر و حيله نمىتوان به آنها دست يافت مگر با
شمشيرهاى تيز و برّان.
٢٦ - نجىّ لجبريل الامين
و أنتم ***** عكوف على العزّى معا و منات
٢٧ - بكيت لرسم الدّار من عرفات ***** و أذريت دمع العين بالعبرات
٢٨ - وفك عرى صبري و هاجت صبابتي ***** رسوم ديار قد عفت و عرات