شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٨ - حكايت آن درويش كه در هرى غلامان آراسته عميد خراسان را ديد و بر اسبان تازى و قباهاى زربفت، و كلاههاى مغرق و غير آن، پرسيد كه اينها كدام اميراناند و چه شاهاناند گفت او را كه اينها اميران نيستند، اينها غلامان عميد خراساناند، روى به آسمان كرد كه اى خدا
به آسمان انداخت و گفت حال كه چنين است اين را هم به عميد ببخش.» عميد خراسان، عميد الملك محمد بن منصور كندرى نيشابورى. كنيه او ابو نصر و لقب وى عميد الملك است و به عميد خراسان مشهور بوده است. نخستين وزير دولت سلجوقيان است. به سال ٤١٢ يا ٤١٥ هجرى قمرى در كندر از دههاى نيشابور متولد شد.
در آغاز به عنوان كاتب به دربار طغرل راه يافت سپس به مقامهاى بالاتر تا به وزارت رسيد. در سال ٤٥٦ هجرى قمرى در عهد الب ارسلان به سعايت خواجه نظام الملك كشته شد. تاريخ كشته شدن او در آثار الوزراء عقيلى، سلجوق نامه ظهيرى، تجارب السلف و ديگر كتابها ٤٥٦ هجرى قمرى است اما مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى به نقل از اخبار الدولة السلجوقية (چاپ لاهور، ص ١٨٣) ٥٩٤ هجرى قمرى نوشته است كه اشتباه است و عبارت كتاب اين است: «و ذلك فى يوم الاحد السادس من ذى الحجة سنه ست و خمسين و اربعمائة.» مغرق: آراسته به سيم و زر.
گستاخ رو: بىباك، بىشرم.
|
چو از بىطاقتى شوريده دل شد |
از آن گستاخ رويىها خجل شد |
|
(نظامى، به نقل از لغتنامه) انبساط: گستاخى. مزاح.
از خود برى: از خود بيزار. به جان آمده.
لمترى: كاهلى، تنبلى.
ميان دادن: كنايت از توان بخشيدن.
كمر: استعارت از قدرت.
ارتباط اين داستان با مضمون بيتهاى پيش در بيتهاى ٣١٥٧ به بعد است كه آن چه بر درگاه حق پسنديده است وفا و اخلاص و بندگى است، اين غلامان- چنان كه در بيتهاى بعد آمده- فراوان آسيب ديدند و از وفا نگرديدند و به امير خود خيانت نورزيدند. نيز عذر خواهى از درويش كه هر چند به ظاهر گستاخ رو بود و سخنى بىادبانه گفت، اما بر موهبت حق اعتماد داشت ديگران را نرسد كه چنين سخنان گويند.
|
تا يكى روزى كه شاه آن خواجه را |
متهم كرد و ببستش دست و پا |
|