شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٧ - قصه اياز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستين و گمان آمدن، خواجه تاشانش را كه او را در آن حجره دفينه است به سبب محكمى در و گرانى قفل
شاه ساز: شاه نشان. رتبتى كه وزير بزرگ را بود. از ميان فرزندان شاه، هر كس را كه او مىخواست به شاهى مىرساند.
|
گر شاه نشان خواجه بود خواجگى اين است |
روز است و در اين شك نبود هيچ حكم را |
|
(انورى) از براى چشم بد: اياز، اياس، بنده و مملوك را نامند. (ديوان لغات الترك) (هر چند او را به نام مملوك ناميدهاند او شاه شاهان است بلكه اوست كه شاه را معين مىكند.) شيشه دل از ضعيفى بشكند: دل را آن طاقت نيست كه خوبىهاى محبوب را در خود نگاه دارد و اندكى هم از آن آشكار نكند.
قبا دريدن: راز درونى را آشكار كردن.
سر هر ماه سه روز ديوانه شدن: در داستان اياز حقيقتهايى را آشكار مىكند كه شنيدن آن جز خاصگان را ناخوشايند است و بيم آن است كه بر وى بشورند و به آزارش برخيزند، براى گريز از چنين گرفتارى خود را گرفتار جنون ادوارى مىشناساند. و سروده او نزديك به گفت و گوى عربى است با حجاج، پسر يوسف ثقفى. «روزى حجاج به مردى باغبان گذشت كه زمين خود را آب مىداد. نزد او ايستاد و گفت حجاج چگونه مردى است. مرد پاسخ داد خدايش لعنت كند كه كينهتوزى است حسود. نعمت برانداز، خونريز، يتيم كننده فرزندان و بىشوى كننده زنان و همچنين زشتىهاى او را بر شمرد.
حجاج پرسيد مرا مىشناسى؟ گفته نه! گفت من حجاجم. بستانى كه خون خود را ريخته و مرگ خويش را به چشم ديد عصاى خود را برداشت و گفت مرا مىشناسى؟ حجاج گفت نه بستانى گفت من ابو ثور ديوانهام و امروز روز ديوانگى من است و خواست تا عصا را بر سر حجاج بزند حجاج خنديد و رفت.» (الهفوات النادرة، ص ٩٩- ١٠٠) نه پيروزه است: به نظر مىرسد مولانا از آوردن لفظ پيروزه- گذشته از رعايت صنعت جناس- اين نكته را در خاطر داشته است كه پيروزه بر نگين داشتن خاص پادشاهان بوده است. «ملوك را جز دو نگين روا نبود داشتن، يكى ياقوت ... و ديگر پيروزه.» (نوروز نامه، به نقل از لغتنامه)