شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٥ - قصه اياز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستين و گمان آمدن، خواجه تاشانش را كه او را در آن حجره دفينه است به سبب محكمى در و گرانى قفل
تمثيلات مثنوى، ص ١٧٤)، و اياز. مأخذ سروده مولانا مطمئنا سروده عطار است.
|
داشتى در ره اياز سيم بر |
خانهاى هر روز بگشاديش در ... |
|
(مصيبت نامه، ص ١٣٩) اياز: كنيه او ابو النجم، نام پدرش ايماق است از غلامان محمود غزنوى و سخت مورد علاقه او بود. پس از مرگ محمود به مسعود پيوست و به حكومت قصدار و مكران رسيد. (وفات ٤٤٩ ه. ق) از زيركى انگيخته: سراسر زيرك.
چارق: (تركى) چارغ. چاروق. نوعى پاى افزار كه بيشتر دهقانان بر پاى بندند (برهان).
كفش از چرم خام.
حجره خلا: اطاق خالى.
علا: على: بلندى (رتبت بلند).
گشاد: گشادن، باز كردن.
كش: بغل.
عشيق: (فعيل به معنى مفعول) محبوب.
اياز رمز بندهاى است خاص، سراسر بندگى و اخلاص، خود را در مخدوم فنا كرده و همه او شده است. به پاس اين خدمتگزارى، مخدوم رتبت او را از ديگر بندگان بالاتر برده است. اما اياز خردى خويش را فراموش نكرده است و مىداند كه هر چه دارد از بركت مخدوم است و براى اينكه هواى نفس، او را نفريبد هر روز به حجره خالى مىرود و پوستين و چارق روزهاى تهيدستى خويش را مىنگرد. ديگر بندگان چنان كه رسم آنان است بر وى حسد مىبرند. مخدوم از يك سو اياز را از تهمتى كه بر او نهادهاند پاك مىداند، و از سوى ديگر خواهد پاكى او بر حسودانش آشكار شود و آنان را شرمنده سازد اين آزمايش هم حسودان و هم اياز را چنان كه هستند مىنماياند.
|
شاه را بر وى نبودى بد، گمان |
تسخرى مىكرد بهر امتحان |
|
|
پاك مىدانستش از هر غش و غل |
باز از وهمش همىلرزيد دل |
|
|
كه مبادا كين بود، خسته شود |
من نخواهم كه بر او خجلت رود |
|
|
اين نكرده است او و گر كرد او رواست |
هر چه خواهد گو بكن محبوب ماست |
|