شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٩ - در تفسير قول رسول
بليسى: اشارت است به سر بر تافتن ابليس از سجده آدم.
مؤمن چون بدان جهان در آيد دريغ خورد كه كاش زودتر از بند دنيا مىرستم، و بد كار دريغ خورد كاش زودتر مىمردم تا گناهم كمتر بود. حجاب آز و بخل و جز آن مرا از ديدن حقيقت مانع گشت و نگذاشت به قناعت روى آرم و به درگاه خدا سجده گذارم.
|
بر مكن آن پرِّ خلد آراى را |
بر مكن آن پرِّ ره پيماى را |
|
|
چون شنيد اين پند در وى بنگريست |
بعد از آن در نوحه آمد مىگريست |
|
|
نوحه و گريه دراز دردمند |
هر كه آن جا بود بر گريهاش فكند |
|
|
و آن كه مىپرسيد پَر كندن ز چيست |
بىجوابى شد پشيمان مىگريست |
|
|
كز فضولى من چرا پرسيدمش |
او ز غم پُر بود شورانيدمش |
|
|
مىچكيد از چشم تر بر خاك آب |
اندر آن هر قطره مُدْرَج صد جواب |
|
|
گريه با صدق بر جانها زند |
تا كه چرخ و عرش را گريان كند |
|
|
عقل و دلها بىگمانى عرشىاند |
در حجاب از نور عرشى مىزيند |
|
ب ٦١٩- ٦١٢ بر مكن: دنباله گفتار حكيم است كه از بيت ٥٣٦/ ٥ آغاز شد.
خلد آراى: كنايت از بسيار زيبا. (پرى كه زيب بهشت است.) بر جان زدن گريه: در باره گريه كه بر خطاهاى رفته باشد، و به خواستن آمرزش از خدا، حديثهايى نقل شده است از جمله: «ما من شىءٍ الّا و له كيلٌ الا الدموع فان القطرة منها تطفئ البحار من النار. و لو أن رجلا بَكى فى امة فقطرت منه دمعة لرُحِموا ببكائه و عفىَ عنهم.» (بحار الانوار، ج ٩٠، ص ٣٣٢) عرشى بودن عقل و دل: «خلق اللَّهُ العقلَ من اربعة أشياء من العلم و القدرة و النور و المشيئة بالامر فجعله قائماً بالعلم دائماً فى الملكوت.» (بحار الانوار، ج ١، ص ٩٨، و نگاه كنيد به: ديگر روايتها در باب عقل در همين مجلد) در حجاب: نگاه كنيد به: بيتهاى بعد.