شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٧ - در بيان آن كه ثواب عمل عاشق از حق، هم حق است
آنان كه به عكسها دل مىبندند از جان بويى نبردهاند.
|
جز به ضد ضد را همى نتوان شناخت |
چون ببيند زخم بشناسد نواخت |
|
|
لاجرم دنيا مقدّم آمده است |
تا بدانى قدر اقليم الست |
|
|
چون از اينجا وارهى آن جا روى |
در شكر خانه ابد شاكر شوى |
|
|
گويى آن جا خاك را مىبيختم |
زين جهان پاك مىبگريختم |
|
|
اى دريغا پيش از اين بوديم اجل |
تا عذابم كم بدى اندر وَجَل |
|
ب ٦٠٣- ٥٩٩ ضد را به ضد شناختن:
|
پس نهانىها به ضد پيدا شود |
چون كه حق را نيست ضد پنهان بود |
|
|
پس به ضدِّ نور دانستى تو نور |
ضد ضد را مىنمايد در صدور |
|
١١٣٣ و ١١٣١/ ١ زخم: كنايت از آزار، جفا.
نواخت: نوازش.
شكر خانه ابد: كنايت از نعمتهاى جاودانى.
خاك بيختن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٥٦٥/ ٥.
وجل: ترس، بيم.
نعمتهاى فنا شونده اين جهان، ضد نعمتهاى جاودانه آن جهان است. مؤمنان چون بدان جهان رسند گويند، كاش در دنيا زندگى كوتاهترى داشتيم تا زودتر بدين جهان مىرسيديم. و در بيتهاى بعد توضيح بيشترى مىدهد.