شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٥ - در بيان آن كه ثواب عمل عاشق از حق، هم حق است
در بيان آن كه ثواب عمل عاشق از حق، هم حق است
|
عاشقان را شادمانى و غم اوست |
دستمزد و اجرتِ خدمت هم اوست |
|
|
غير معشوق ار تماشايى بود |
عشق تو نبود هرزه سودايى بود |
|
|
عشق آن شعله است كو چون بر فروخت |
هر چه جز معشوق باقى جمله سوخت |
|
|
تيغِ لا در قتل غير حق براند |
در نگر ز آن پس كه بعدِ لا چه ماند |
|
|
ماند الَّا اللَّه باقى جمله رفت |
شاد باش اى عشق شركت سوزِ زفت |
|
|
خود هم او بود آخرين و اوّلين |
شرك جز از ديده احول مبين |
|
|
اى عجب حُسنى بود جز عكس آن |
نيست تن را جنبشى از غير جان |
|
|
آن تنى را كه بود در جان خلل |
خوش نگردد گر بگيرى در عسل |
|
|
اين كسى داند كه روزى زنده بود |
از كف اين جانِ جان جامى ربود |
|
|
و آن كه چشم او نديده است آن رُخان |
پيش او جان است اين تفِّ دخان |
|
|
چون نديد او عُمَّر عبد العزيز |
پيش او عادل بود حجّاج نيز |
|
|
چون نديد او مارِ موسى را ثبات |
در حِبال سحر پندارد حيات |
|
|
مرغ كو ناخورده است آبِ زلال |
اندر آب شور دارد پرّ و بال |
|
ب ٥٩٨- ٥٨٦ عاشقان را شادمانى: در احاديث مثنوى مستند اين بيت اين حديث است: «كُلُّ عملِ ابْنِ آدم له الا الصِّيام فإنَّه لى و انا أجزئ بِه.» (احاديث مثنوى، ص ١٥٣) ليكن مضمون بيت با حديث: «مَنْ كَان لِلَّه كَانَ اللَّهُ لَه» مناسبتر است.
|
چون شدى من كان لِلَّه از وَ لَه |
من تو را باشم كه كَانَ اللَّهُ لَه |
|
١٩٣٩/ ١ اين بيتها متمم معنى بيت پيش است: