شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٩٥
|
چون خلقت الخلق كى يربح على |
لطف تو فرمود اى قيوم حى |
|
|
لا لأن اربح عليهم جود توست |
كه شود زو جمله ناقصها درست |
|
|
عفو كن زين بندگان تن پرست |
عفو از درياى عفو اوليتر است |
|
|
عفو خلقان همچو جو و همچو سيل |
هم بد آن درياى خود تازند خيل |
|
|
عفوها هر شب از اين دل پارهها |
چون كبوتر سوى تو آيد شها |
|
|
بازشان وقت سحر پران كنى |
تا به شب محبوس اين ابدان كنى |
|
|
پر زنان بار دگر در وقت شام |
مىپرند از عشق آن ايوان و بام |
|
|
تا كه از تن تار وصلت بسكلند |
پيش تو آيند كز تو مقبلاند |
|
|
پر زنان آمن ز رجع سر نگون |
در هوا كه انا اليه راجعون |
|
|
بانگ مىآيد تعالوا ز آن كرم |
بعد از آن رجعت نماند از حرص و غم |
|
|
بس غريبىها كشيديد از جهان |
قدر من دانسته باشيد اى مهان |
|
|
زير سايه اين درختم مست ناز |
هين بيندازيد پاها را دراز |
|
|
پاىهاى پر عنا از راه دين |
بر كنار و دست حوران خالدين |
|
|
حوريان گشته مغمز مهربان |
كز سفر باز آمدند اين صوفيان |
|
|
صوفيان صافيان چون نور خور |
مدتى افتاده بر خاك و قذر |
|
|
بىاثر پاك از قذر باز آمدند |
همچو نور خور سوى قرص بلند |
|
ب ٤١٨٨- ٤١٦٨ كار كوثر چيست:
|
تخم مايه آتشت شاختر است |
سوخته آتش قرين كوثر است |
|
١٨٢٨/ ٢ نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٨٢٨/ ٢. و حديثى كه در اين باره آمده است.
نابت: روينده. (مقتضاى لطف تو اين است كه بر سوختگان دوزخ قهرت ببخشى و آنان را شادابى دهى.) سرماى خزان: تشبيه دوزخ به سرماى خزان، در نابود ساختن آثار طراوت است و بر طبق حديثى كه ذيل بيت ١٨٢٨/ ٢ گذشت دوزخيان كه چون نيم سوخته شدهاند در نهر بهشت غسل مىكنند، گوشت و خون آنان روييده مىشود.