شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨ - سبب آن كه فرجى را نام فرجى نهادند از اول
|
غيرت من بر سر تو دور باش |
مىزند كاى خس از اينجا دور باش |
|
٢١٠٣/ ٢ نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢١٠٣/ ٢. (خيال باطل كه برخاسته از پيروى ظاهر است از رسيدن به حقيقت بازت مىدارد.) جيش نصرت: موهبت الهى يا عقل حقيقت بين.
جوش: گرمى، تحرك.
جهيدن: رميدن، مضطرب شدن. (خيالها او را گمراه نكند و به خود غره نشود.) شه شدن: بعض شارحان آن را غالب شدن معنى كردهاند. ولى به معنى خود را موفق ديدن و به كمال رسيدن پنداشتن است.
تير شه: بعض شارحان نوشتهاند تيرى بوده است كه پادشاهان به فرستادگان خود به شهرها مىفرستادند و آن تير براى آنان مانند گذرنامه بود، ولى چنان كه در كتابهاى لغت آمده و در كار بردهاى ديگر نيز مىتوان ديد تير شه، تيرى بوده است نام شاه بر آن نوشته، و آن را تير امان نيز مىگفتهاند. كه آن تير را به لشكريان شاه نشان مىدادند تا به سلامت بگذرند.
|
تا تير هلاكم بزنى بر دل مجروح |
يا جان بدهم يا بدهى تير امانم |
|
(سعدى، لغت نامه)
|
چو مژگانش به قتل عام شاه است |
و زان تير امان كس را نداده است |
|
(آنندراج) كمانهاى دو تو: قامتهايى كه در اثر عبادت و رياضت خم شده است. نيز كنايت از ناتوانى و ضعف.
خفيه جام: انقروى آن را حقيقت محمديه معنى كرده و نيكلسون توجيه او را پذيرفته است اما افاضه وجود مناسبتر مىنمايد. (آن چه جسم را رونق داده و بدان زيبايى بخشيده جان است كه از عالم ديگر در او دميده شده.) كأس الكرام: تعبير ديگرى است از خُفيه جام. كه هر يك از موجودات به قدر استعداد خود از آن بهرهاى يافتهاند. «وَ لِلْأرْضِ مِنْ كَأسِ الْكِرامِ نَصِيبٌ.» ارشادى است طالبان حقيقت را كه پى ظاهر را گرفتن تا آن جا رواست كه رونده را به