شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧١ - عزم كردن شاه چون واقف شد بر آن خيانت، كه بپوشاند و عفو كند و او را به او دهد و دانست كه آن فتنه جزاى او بود، و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل كه و من اساء فعليها و ان ربك لبالمرصاد و ترسيدن كه اگر انتقام كشد آن انتقام هم بر سر او آيد چنان كه اين
عزم كردن شاه چون واقف شد بر آن خيانت، كه بپوشاند و عفو كند و او را به او دهد و دانست كه آن فتنه جزاى او بود، و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل كه و من اساء فعليها. و ان ربك لبالمرصاد و ترسيدن كه اگر انتقام كشد آن انتقام هم بر سر او آيد چنان كه اين ظلم و طمع بر سر او آمد
|
شاه با خود آمد استغفار كرد |
ياد جرم و زلت و اصرار كرد |
|
|
گفت با خود آن چه كردم با كسان |
شد جزاى آن به جان من رسان |
|
|
قصد جفت ديگران كردم ز جاه |
بر من آمد آن و افتادم به چاه |
|
|
من در خانه كسى ديگر زدم |
او در خانه مرا زد لاجرم |
|
|
هر كه با اهل كسان شد فسقجو |
اهل خود را دان كه قواد است او |
|
|
ز آن كه مثل آن جزاى آن شود |
چون جزاى سيئه مثلش بود |
|
|
چون سبب كردى كشيدى سوى خويش |
مثل آن را پس تو ديوثى و بيش |
|
|
غصب كردم از شه موصل كنيز |
غصب كردند از من او را زود نيز |
|
|
او كه امين من بد و لالاى من |
خائنش كرد آن خيانتهاى من |
|
|
نيست وقت كين گزارى و انتقام |
من به دست خويش كردم كار خام |
|
|
گر كشم كينه بر آن مير و حرم |
آن تعدى هم بيايد بر سرم |
|
|
همچنانك اين يك بيامد در جزا |
آزمودم باز نزمايم و را |
|
|
درد صاحب موصلم گردن شكست |
من نيارم اين دگر را نيز خست |
|
|
داد حقمان از مكافات آگهى |
گفت ان عدتم به عدنا به |
|
|
چون فزونى كردن اينجا سود نيست |
غير صبر و مرحمت محمود نيست |
|
|
ربنا انا ظلمنا، سهو رفت |
رحمتى كن اى رحيمىهات زفت |
|
|
عفو كردم تو هم از من عفو كن |
از گناه نو ز زلات كهن |
|
ب ٤٠١١- ٣٩٩٥