شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٣ - حكايت عياضى رحمه الله كه هفتاد غزو كرده بود سينه برهنه بر اميد شهيد شدن، چون از آن نوميد شد از جهاد اصغر رو به جهاد اكبر آورد و خلوت گزيد، ناگهان طبل غازيان شنيد نفس از اندرون زنجير مىدرانيد سوى غزا، و متهم داشتن او نفس خود را در اين رغبت
|
گفتم اى نفسك منافق زيستى |
هم منافق مىمرى تو چيستى |
|
|
در دو عالم تو مرائى بودهاى |
در دو عالم تو چنين بىهودهاى |
|
|
نذر كردم كه ز خلوت هيچ من |
سر برون نآرم چو زنده است اين بدن |
|
|
ز آن كه در خلوت هر آن چه تن كند |
نه از براى روى مرد و زن كند |
|
|
جنبش و آرامش اندر خلوتش |
جز براى حق نباشد نيتش |
|
ب ٣٨٠١- ٣٧٨٠ در تذكرة الأولياء نظير اين داستان در باره احمد خضرويه آمده است (تذكرة الأولياء، ص ٣٤٩- ٣٥٠).
عياضى: در نسخه قونيه اين كلمه در عنوان داستان، «عياضى» و در بيت «عباضى» آمده كه ظاهرا خطاست. در الانساب سمعانى آمده است: «عياض نام جدى است كه بدو نسبت دهند و مشهور ابو بكر محمد بن احمد ... است از مردم سمرقند. فقيهى بزرگ و از رؤساى شهر بود. ابو سعيد ادريسى گويد با او ديدار كردم و در مجلس مناظره او حاضر بودم.» چنان كه مىبينيم در بيت عياضى به تشديد ياء است و گويا ضرورت رعايت وزن موجب آن بوده است. اما اين عياضى- چنان كه از نوشته سمعانى بر مىآيد- مردى نيست كه نود بار يا هفتاد بار به غزا رفته باشد.
از شخص عياضى و اينكه او كيست بگذريم. هفتاد بار يا نود بار غزو كردن انسانى به نظر بعيد بلكه غير ممكن مىآيد. غزو جهاد با كافران است. اين كافران چه كسانى بودهاند و اين غزوها كجا و در چه تاريخ رخ داده است. آيا در سراسر مشرق ايران در فاصله سده سوم تا سده هفتم هجرى نود بار جنگ با كافران پيش آمده است؟ به هر حال چنان كه بارها نوشته شد، مولانا در داستان پردازى به درستى و نادرستى آن توجه ندارد، و مقصود او نتيجه گيرى است. در مثنوى مانند اين گونه داستانها فراوان مىبينيم از جمله داستان كاتب وحى است كه خلاف حقيقت است و داستان دقوقى و مانند آن.
جاى گير: كارى. كشنده.
مقبل: نيك بخت. كنايت از پذيرفته درگاه حضرت حق.
پرويزن: غربال.
هم منافق مىمرى: انقروى مأخذ آن را اين حديث دانسته است: «تموتون كما تعيشون و