شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٠ - نصيحت مبارزان او را كه با اين دل و زهره كه تو دارى كه از كلاپيسه شدن چشم كافر اسيرى دست بسته بىهوش شوى و دشنه از دست بيفتد، زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوى پيكار مرو تا رسوا نشوى
نصيحت مبارزان او را كه با اين دل و زهره كه تو دارى كه از كلاپيسه شدن چشم كافر اسيرى دست بسته بىهوش شوى و دشنه از دست بيفتد، زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوى پيكار مرو تا رسوا نشوى
|
قوم گفتندش به پيكار و نبرد |
با چنين زهره كه تو دارى مگرد |
|
|
چون ز چشم آن اسير بسته دست |
غرقه گشتى، كشتى تو در شكست |
|
|
پس ميان حمله شيران نر |
كه بود با تيغشان چون گوى سر |
|
|
كى توانى كرد در خون آشنا |
چون نهاى با جنگ مردان آشنا |
|
|
كه ز طاقاطاق گردنها زدن |
طاق طاق جامه كوبان ممتهن |
|
|
بس تن بىسر كه دارد اضطراب |
بس سر بىتن به خون بر چون حباب |
|
|
زير دست و پاى اسبان در غزا |
صد فنا كن غرقه گشته در فنا |
|
|
اين چنين هوشى كه از موشى پريد |
اندر آن صف تيغ چون خواهد كشيد؟ |
|
|
چالش است آن حمزه خوردن نيست اين |
تا تو بر مالى به خوردن آستين |
|
|
نيست حمزه خوردن اينجا، تيغ بين |
حمزهاى بايد در اين صف آهنين |
|
|
كار هر نازك دلى نبود قتال |
كه گريزد از خيالى چون خيال |
|
|
كار تركان است نه تركان برو |
جاى تركان هست خانه خانه شو |
|
ب ٣٧٧٩- ٣٧٦٨ غرقه گشتن و كشتى در شكستن: استعارت از درماندن و زبون گرديدن.
طاق طاق: اسم صوت.
ممتهن: خوار، ناچيز. (طاق طاق جامه كوبان- با همه سر و صدا- برابر آن طاق طاق چيزى نيست.) بس تن بىسر: وصف كشتههاى افتاده در ميدان جنگ است.