شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٧ - وصف ضعيف دلى و سستى صوفى سايه پرورد مجاهده ناكرده، درد و داغ عشق ناچشيده،
|
كآب را گر در وضو صد روشنى است |
چون كه آن نبود تيمم كردنى است |
|
|
برد صوفى آن اسير بسته را |
در پس خرگه كه آرد او غزا |
|
|
دير ماند آن صوفى آن جا با اسير |
قوم گفتا دير ماند آن جا فقير |
|
|
كافر بسته دو دست او كشتنى است |
بسملش را موجب تأخير چيست؟ |
|
|
آمد آن يك در تفحص در پيش |
ديد كافر را به بالاى ويش |
|
|
همچو نر بالاى ماده و آن اسير |
همچو شيرى خفته بالاى فقير |
|
|
دستها بسته همىخاييد او |
از سر استيز صوفى را گلو |
|
|
گبر مىخاييد با دندان گلوش |
صوفى افتاده به زير و رفته هوش |
|
|
دست بسته گبر همچون گربهاى |
خسته كرده حلق او بىحربهاى |
|
|
نيم كشتش كرده با دندان اسير |
ريش او پر خون ز حلق آن فقير |
|
ب ٣٧٥٥- ٣٧٣٧ قطاريق: اين كلمه در برخى فرهنگها از جمله آنندراج و به نقل از آن در لغتنامه هياهو و شور و غوغاى جنگ معنى شده. و پيداست كه اين معنا را به سليقه و ذوق خود از مورد استعمال كلمه گرفتهاند. قطاريق در ديوان كبير نيز آمده است:
|
اين شهسوار عشق قطارين مىرود |
حيران شدم ز جستن اين اسب لاغرى |
|
(ديوان كبير، بيت ٣١٥٧٣) با توجه به شعرى كه در ديوان كبير آمده است، «هياهو و غوغاى جنگ» معنى درستى براى قطاريق نيست. مرحوم فروزانفر در حاشيه فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ديوان كبير نوشته است ظاهرا اين كلمه مناسبتى دارد با لفظ يونانى «قطاريقا» كه قوت اسهال مىآورد! اما با توجه به مورد استعمال آن در مناقب افلاكى، معنى شور و شتاب مىدهد.
واعظ گريزان گشته به قطاريق تمام تا به قونيه رسيد. (مناقب العارفين، ص ٤٥٩) ضعاف: جمع ضعيف: ناتوان.
فارسان: جمع فارس: سوار. و در اين بيت به معنى جنگ جويان است.
مثقلان: جمع مثقل: سنگين بار. مثقلان خاك: كنايت از تن پرورانى كه جرأت رفتن به رزمگاه را نداشتند. و در آن ايهامى است به سنگين باران از معصيت.
سابقون السابقون: گرفته از قرآن كريم است: و السابقون السابقون أولئك