شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢١ - تفسير اين آيت كه و إن الدار الآخرة لهي الحيوان لو كانوا يعلمون كه در و ديوار و عرصه آن عالم و آب و كوزه و ميوه و درخت همه زندهاند و سخنگوى و سخن شنو و جهت آن فرمود مصطفى
پر ديدن سبد خود را: رمز كسى است كه از بركت راهنما گشايشى يافته و آن را از خود مىبيند. چون آن عنايت از او ببرد، بيند درونى تهى دارد. بايد به راهنما متوسل شود تا او ديگر بارش بخواند.
دريا بار: ساحل دريا، دريا.
|
به دريابار باشد عنبر تر |
به كوه اندر بود كان خماهن |
|
(منوچهرى) و در اين بيت «دريابار» كنايت از راهنماى كامل است.
اهل دريابار: رمز كاملان است كه در اثر رياضت، جسم آنان نحيف و رنگشان زرد گشته است:
|
سرخ رويى ز آب جوى مجوى |
چون كه زردند اهل دريابار |
|
(ديوان سنايى، ص ١٨٦) زردى رو: اشارت است بدان كه لطف حق تعالى و عنايت راهنما شامل حال كسانى مىشود كه خود را خوار مىبينند و طمع به لطف و عنايت حق بستهاند. آن كه سرخ رو است سرخى رويش نشان آن است كه قانع است و طمع ندارد. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٩٤٣/ ٥) روى زرد بىسقم: روى اولياى حق كه آنان را بيمارى جسمى نيست ولى از رياضت و ترس تقصير در خدمت زرد روىاند.
ذلت نفسه: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٩٣/ ٣.
ر بىسايه: جانى كه گرفتار جسم و تعلقهاى جسمانى نيست.
مشبك: جانى كه در قيد تن و تعلقهاى آن گرفتار است.
عاشقان: آنان كه عشق حق جانشان را پر كرده است، تن را مانع رسيدن به معشوق حقيقى مىبينند، اما آن كس كه از اين عشق بويى نبرده معنى آن را نمىداند.
ابا: آش.