شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٨ - تفسير اين آيت كه و إن الدار الآخرة لهي الحيوان لو كانوا يعلمون كه در و ديوار و عرصه آن عالم و آب و كوزه و ميوه و درخت همه زندهاند و سخنگوى و سخن شنو و جهت آن فرمود مصطفى
|
جزو جزوش را تو بشمر همچنين |
اين درون وقت و آن بيرون حين |
|
|
اين كه در وقت است باشد تا اجل |
و آن دگر يار ابد قرن ازل |
|
|
هست يك نامش ولى الدولتين |
هست يك نعتش امام القبلتين |
|
|
خلوت و چله بر او لازم نماند |
هيچ غيمى مر و را غائم نماند |
|
|
قرص خورشيد است خلوت خانهاش |
كى حجاب آرد شب بيگانهاش |
|
|
علت و پرهيز شد، بحران نماند |
كفر او ايمان شد و كفران نماند |
|
|
چون الف از استقامت شد به پيش |
او ندارد هيچ از اوصاف خويش |
|
|
گشت فرد از كسوه خوهاى خويش |
شد برهنه جان به جان افزاى خويش |
|
|
چون برهنه رفت پيش شاه فرد |
شاهش از اوصاف قدسى جامه كرد |
|
|
خلعتى پوشيد از اوصاف شاه |
بر پريد از چاه بر ايوان جاه |
|
|
اين چنين باشد چو دردى صاف گشت |
از بن طشت آمد او بالاى طشت |
|
|
در بن طشت از چه بود او دردناك؟ |
شومى آميزش اجزاى خاك |
|
|
يار ناخوش پر و بالش بسته بود |
ور نه او در اصل بس برجسته بود |
|
|
چون عتاب اهبطوا انگيختند |
همچو هاروتش نگون آويختند |
|
ب ٣٦١٩- ٣٦٠٣ ضبط كن: (صفت فاعل مرخم) نگه دارنده. ضبط كننده.
اسرار كن: «كن» كنايت از امر ذات پروردگار است كه به «امر كن» جهان را آفريد.
|
دست حق بايد مر آن را اى فلان |
كو بود بر هر محالى كن فكان |
|
٣٠٦٧/ ١ و مقصود اسرار الهى است.
ما زاغ البصر:
|
گفت ما زاغيم همچو زاغ نه |
مست صباغيم مست باغ نه |
|
٣٩٥٤/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٩٥٤/ ١) صواف: جمع صافة: شتران كه بر پا ايستاده باشند. فاذكروا اسم الله عليها صواف. (حج، ٣٦) و در اين بيت به معنى در صف (نماز) ايستاده.