شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٩ - قصد انداختن مصطفى
به هيجان آوردن. به كار برده است يا بر انگيختن.
امر كن: امر بارى تعالى. اشارت است به آيه: إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون. (يس، ٨٢) كشف حجاب: ظاهرا بلكه مطمئنا اشارت است به آيههاى سوره ضحى كه پس از انقطاع وحى بر آن حضرت نازل گرديد. حجاب را بايد «حجيب» خواند.
گهر از جيب يافتن: وحى حق را فرا گرفتن.
فدايى: اشارت است به پيروان حسن صباح.
|
هر يكى چون ملحدان گرده كوه |
كارد مىزد پير خود را بىستوه |
|
٢١٢٦/ ٤ (مردم حيرت مىكنند كه چگونه فدائيان اسماعيلى خود را به كشتن مىدادند حالى كه هر يك از ما سيرتى دارد كه خود را فداى آن مىكند.)
|
اى خنك آن كه فدا كرده است تن |
بهر آن، كارزد فداى آن شدن |
|
|
هر يكى چون كه فدايى فنى است |
كاندر آن ره صرف عمر و كشتنى است |
|
|
كشتنى اندر غروبى يا شروق |
كه نه شايق ماند آن كه نه مشوق |
|
|
بارى اين مقبل فداى اين فن است |
كاندرو صد زندگى در كشتن است |
|
|
عاشق و معشوق و عشقش بر دوام |
در دو عالم بهرهمند و نيك نام |
|
|
يا كرامى ارحموا اهل الهوى |
شأنهم ورد التوى بعد التوى |
|
|
عفو كن اى مير بر سختى او |
در نگر در درد و بد بختى او |
|
|
تا ز جرمت هم خدا عفوى كند |
زلتت را مغفرت در آكند |
|
|
تو ز غفلت بس سبو بشكستهاى |
در اميد عفو دل در بستهاى |
|
|
عفو كن تا عفو يابى در جزا |
مىشكافد مو قدر اندر سزا |
|
ب ٣٥٥٢- ٣٥٤٣ شروق: بر آمدن آفتاب.
شايق: دل بندنده.
مشوق: دل بسته.
مقبل: اقبالمند، دولتمند.