شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٣ - حكايت مات كردن دلقك سيد شاه ترمد را
گهر: ارزش، بها. و مقصود پذيرفته بودن نزد حضرت حق است. (كارهايش به قصد قربت نبوده است.) سعى جهود: رياكارانه. يا از آن جهت كه كافران چنان كه مكلف به شناخت اصول عقيدتاند انجام فروع نيز بر آنان واجب است، اما بر عمل آنان ثوابى مترتب نيست.
جزا وابسته ميقات بودن: عمل او نزد خدا پذيرفته است اما وقت پاداش آن نرسيده است.
وادى پر خون: انقروى آن را عالم رياضت معنى كرده ولى ظاهرا مقصود، دنياى پر رنج است كه در آن مرد خدا يافت نمىشود.
لنج: لب.
كحال: آن كه دارو در چشم ريزد. در اين بيت كنايت از راهنمايى است كه ديده باطن او را بگشايد تا حقيقت بين شود.
حزر: تخمين زدن. با نگريستن اندازه چيزى را گفتن يا معين كردن. (مجتهد بايد بكوشد تا از ظاهر دليلها حكم شرعى را دريابد، اما اين يافتن در همه جا با واقع منطبق نيست و براى همين است كه گفتهاند: «للمصيب اجران و للمخطئ اجر واحد.» ز آن رهش دور است: با آن كه ناقص است و متعلم، دعوى كمال و رهبرى دارد.
پران: كنايت از گذراندن مرحلههاى سلوك توأم با توفيق و ديدن فتوح.
بو و رنگ: كنايت از آثار ظاهرى.
صدر: سينه.
ضجر: ضجرت. تنگى سينه.
ضمن آوردن داستان زاهد و ميانجى شدن همسايههاى او نزد امير چنان كه شيوه اوست طالبان را از زبان ديگران تعليم مىدهد: آن كه سلوك را گزيد و به زهد گراييد، اگر خواهد منكرى را مانع شود بايد شرايط نهى از منكر را بداند و نيك بنگرد كه آن شرايط موجود است يا نه، و چون به نهى بر مىخيزد بايد از تندى بپرهيزد كه خدا موسى (ع) و هارون را فرمود: فقولا له قولا لينا لعله يتذكر أو يخشى: با فرعون به نرمى سخن گوييد بود كه به ياد آرد يا بترسد.» (طه، ٤٤) ديگر آن كه اگر در راه حق طاعتى گزارد، نبايد منتظر مزد باشد چرا كه شايد در طاعت او قربتى نبوده، و قبول نيفتاده، يا اگر پذيرفتهاند، مزد او را به وقتى ديگر موكول