شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠١ - حكايت مات كردن دلقك سيد شاه ترمد را
حكايت مات كردن دلقك سيد شاه ترمد را
|
شاه با دلقك همى شطرنج باخت |
مات كردش زود، خشم شه بتاخت |
|
|
گفت شه شه و آن شه كبر آورش |
يك يك از شطرنج مىزد بر سرش |
|
|
كه بگير اينك شهت اى قلتبان |
صبر كرد آن دلقك و گفت الامان |
|
|
دست ديگر باختن فرمود مير |
او چنان لرزان كه عور از زمهرير |
|
|
باخت دست ديگر و شه مات شد |
وقت شه شه گفتن و ميقات شد |
|
|
بر جهيد آن دلقك و در كنج رفت |
شش نمد بر خود فكند از بيم، تفت |
|
|
زير بالشها و زير شش نمد |
خفت پنهان تا ز زخم شه رهد |
|
|
گفت شه هى هى چه كردى چيست اين |
گفت شه شه شه شه اى شاه گزين |
|
|
كى توان حق گفت جز زير لحاف |
با تو اى خشم آور آتش سجاف |
|
|
اى تو مات و من ز زخم شاه مات |
مىزنم شه شه به زير رختهات |
|
ب ٣٥١٦- ٣٥٠٧ سيد شاه ترمد:
|
سيد ترمد كه آن جا شاه بود |
مسخره او دلقك آگاه بود |
|
٢٥١٠/ ٦ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٣٢١/ ٢) تاختن: روى آوردن. (خشم بر شاه روى آورد. خشمگين شد.) شه شه: در اصطلاح شطرنج بازان معنى كيش، مغلوب شدن مىدهد.
زير لحاف: كنايت از پنهانى.
آتش سجاف: يكى از معنىهاى «سجاف» فراويز است، حاشيهاى كه گرداگرد جامه دوزند. در اين بيت «آتش سجاف» به معنى سراسر خشم به كار رفته است.