شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٥ - باز جواب گفتن آن كافر جبرى آن سنى را كه به اسلامش دعوت مىكرد و به ترك اعتقاد جبرش دعوت مىكرد و دراز شدن مناظره از طرفين كه ماده اشكال و جواب را نبرد الا عشق حقيقى كه او را پرواى آن نماند، و ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء
و اينكه چرا بايد حقيقت نهان بماند در بيتهاى آينده گفته مىشود.
|
عزت مخزن بود اندر بها |
كه بر او بسيار باشد قفلها |
|
|
عزت مقصد بود اى ممتحن |
پيچ پيچ راه و عقبه و راه زن |
|
|
عزت كعبه بود و آن ناديه |
ره زنى اعراب و طول باديه |
|
|
هر روش هر ره كه آن محمود نيست |
عقبهاى ن مانعى و ره زنى است |
|
|
اين روش خصم و حقود آن شده |
تا مقلد در دوره حيران شده |
|
|
صدق هر دو ضد بيند در روش |
هر فريقى در ره خود خوش منش |
|
|
گر جوابش نيست مىبندد ستيز |
بر همان دم تا به روز رستخيز |
|
|
كه مهان ما بدانند اين جواب |
گر چه از ما شد نهان وجه صواب |
|
ب ٣٢٢٩- ٣٢٢٢ ناديه: (مؤنث نادى) مجمع، جاى گرد آمدن. و مقصود گرد آمدن حاجيان است.
اگر دست يافتن به حقيقت آسان بود، حقيقت چنان عزيز و گرانبها نمىنمود. چنان كه گنج را هر چه بها بيشتر بود قفلهاى محكم بر آن افزونتر شود.
دشوارى راه كعبه، و گرفتار عربهاى راه زن گشتن، و صحراى دراز خشك را پيمودن آزمايشى است مسلمانان را. (براى توضيح بيشتر در اين باره نگاه كنيد به:
نهج البلاغه، ترجمه خطبه قاصعه، ص ٢١٦- ٢١٧) اين جدالهاى لفظى و استدلالهاى دشوار همانند به راه زن دچار شدن و بيابان خشك را پيمودن است. مانعهاست كه رسيدن به حقيقت را دشوار مىسازد و آن را كه از راه تقليد جوياى آن است سر گردان مىكند و هر گروه پندارد تنها او حقيقت را دانسته كه: كل حزب بما لديهم فرحون. (مؤمنون، ٥٣) و اگر در جدال از پس حريف بر نيايد گويد: إنا وجدنا آباءنا على أمة و إنا على آثارهم مقتدون. (زخرف، ٢٣) ما بر روش پدرانمان مىرويم.
|
پوز بند وسوسه عشق است و بس |
ور نه كى وسواس را بسته است كس |
|
|
عاشقى شو شاهدى خوبى بجو |
صيد مرغابى همىكن جو به جو |
|
|
كى برى ز آن آب، كآن آبت برد |
كى كنى ز آن فهم فهمت را خورد |
|
|
غير اين معقولها معقولها |
يابى اندر عشق با فر و بها |
|