شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٤ - و همچنين قد جف القلم يعنى جف القلم و كتب لا يستوى الطاعة و المعصية لا يستوى الامانة و السرقة، جف القلم أن لا يستوى الشكر و الكفران، جف القلم أن الله لا يضيع اجر المحسنين
|
دزد را گر عفو باشد جان برد |
كى وزير و خازن مخزن شود |
|
|
اى امين الدين ربانى بيا |
كز امانت رست هر تاج و لوا |
|
|
پور سلطان گر بر او خائن شود |
آن سرش از تن بد آن بائن شود |
|
|
ور غلامى هندوى آرد وفا |
دولت او را مىزند طال بقا |
|
|
چه غلام ار بر درى سگ با وفاست |
در دل سالار او را صد رضاست |
|
|
زين چو سگ را بوسه بر پوزش دهد |
گر بود شيرى چو پيروزش كند |
|
|
جز مگر دزدى كه خدمتها كند |
صدق او بيخ جفا را بر كند |
|
|
چون فضيل ره زنى كو راست باخت |
ز آن كه ده مرده به سوى توبه تاخت |
|
|
و آن چنان كه ساحران فرعون را |
رو سيه كردند از صبر و وفا |
|
|
دست و پا دادند در جرم قود |
آن به صد ساله عبادت كى شود |
|
|
تو كه پنجه سال خدمت كردهاى |
كى چنين صدقى به دست آوردهاى؟ |
|
ب ٣١٦٤- ٣١٤٦ شاهان: قدرتمندان ظاهرى.
روشنى: كنايت از صفا. حسن نيت راستى. (نمىدانند تو در اظهار خدمت راستگويى يا دروغگو.) شاه سميع و بصير: حضرت حق جل و على.
غمازان: استعارت از جبريان.
آيس: نوميد.
افزودن پند: با مغالطه و سفسطه كردن و شبهت در ذهن پديد آوردن، گويند بنده را در كار خود اختيارى نيست. تقدير ازلى هر چه نوشته همان خواهد شد.
امين الدين: آن كه پاس دين مىدارد. آن كه ايمان او درست است. بعض شارحان امين الدين را كنايت از حسام الدين چلبى گرفتهاند اما ضرورتى ندارد.
تاج و لوا: كنايت از مرتبه بلند و تقرب مخصوص. (آن چه موجب تقرب نزد حق مىگردد امانت است.) بائن: جدا.
طال بقا: پاينده باد. دراز باد زندگانى (او).